سیری در عالم برزخ

تجرّد علاقه ی روح به بدن

سیر و سیاحت برزخی هنگامی است که تجرید حاصل شود؛ چون مرگ ازنظردین، انتقال از عالمی به عالم دیگر است«وَ لَکِنّکُمْ تَنْتَقِلُونَ مِنْ دَارٍ إِلَى دَار»[1]

انتقال ازدنیا به برزخ برای برخی ازانسان ها بسیارآسان است و برای بسیاری دشوار. برای تشبیه می توان گفت: معتادی که برای ترک اعتیاد، به سوی اردوگاه می رود، اعتیادش از بین نمی رود؛ بلکه باید مواد اعتیاد را از دسترس او خارج کرد. انسان شیفته دنیا نیز همانند معتاد است، اگر در دنیا بمیرد اعتیادش به دنیا کنار نمی رود و همواره باقی است؛ اما کسی که به آسانی دنیا را کنار بزند، به برزخ سفر می کند.

نکته جالب توجه این است که قرآن کریم برای دنیا طلبان تعبیر به غفلت می کند و می فرماید:«لَقَدْ کُنْتَ فی غَفْلَةٍ مِنْ هذا فَکَشَفْنا عَنْکَ غِطاءَکَ فَبَصَرُکَ الْیَوْمَ حَدید»[2] به او گفته می شود: این وضع که میبینی در دنیا هم بود، اما تو از آن در پرده اى از غفلت بودى. ما امروز پرده ات را کنار زدیم، اینک دیدگانت امروز تیزبین شده است.

این تعبیر بخاطر آن است که غفلت در جایی است که چیزی موجود باشد ولی مورد توجه قرار نگیرد، وگرنه از معدوم به غفلت تعبیر نمی شود و لذا قرآن مجید درباره ی مادی پرستان می گوید: «یَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَیاةِ الدّنْیا وَ هُمْ عَنِ
الْآخِرَةِ هُمْ غافِلُون»[3]

آنها تنها ظاهرى از زندگى دنیا می دانند و از آخرت غافل اند. کنایه از اینکه می دانند قیامتی و برزخی هست ولی در اثر اینکه مجذوب دنیا شدند از جهان واپسین غافل شدند امّا در حالات امام صادق و امام سجاد علیهما السلام آمده است که در حال تلاوت سورهی حمد، بر اثر تکرار آیه ی«مالِکِ یَوْمِ الدّین»[4] بیهوش می شدند و گاهی بعد از نماز می فرمودند: «آتش بزرگ مرا به خود مشغول کرده بود» «نَارُ اللّهِ الْمُوقَدَةُ الّتىِ تَطّلِعُ عَلىَ الْأَفئِدَة»[5] قطعاً این حالات از مشاهدهی روز برزخ بدست می آید، وگرنه لفظ و مفهوم، انسان را بیهوش نمی کند. امامان برزخ را می دیدند و چون در حالت رؤیت قرار می گرفتند از حال می رفتند.

اولا:کسی که قائل به قبر بررزخی است نه فیزیکی، همواره بدن برزخی که همان صورت و شکل بدن مادی است، را معتقد است؛ زیرا قبر برزخی با بدن مادی هیچ تناسبی ندارد.

ثانیا: قوه ی مثال و خیال، چه متّصل و چه منفضل، صعود برزخی پیدا میکند و سفرش را می تواند به آسانی شروع کند و همان گونه که نفس، مایه ی حرکت و ابقای بدن مادی است، روح نیز مایه ی حرکت بدن مثالی است و هرگونه علاقه پیدا کند به همان طریق حرکت می کند.

ثالثا: لازمه ی تجرّد، سیر و حرکت است و زمان و مکان نمی شناسد؛ زیرا ماده عوارضی دارد و عارض ماده، هوهویّتِ جسم است و جسم لاموضوع نیست، با موضوع است. پس سیر به معنای حرکت از شئون نفس است و تا زمانی که صعود برزخی نگیرد، سیرش را ادامه نمی دهد و مثل رؤیا می ماند.



[1]. مجلسی محمد باقر، بحارالانوار، ج37، ص146.

[2]. سوره ق/22.

[3]. سوره روم/7.

[4]. سوره فاتحه/4.

[5]. سوره همزه/6و7. آتش فروزان و خرد کننده خداست. آتشى که نه تنها ظاهر جسم را مى سوزاند، بلکه بر باطن و جان انسان نیز نزدیک مى شود.