وجدان کاری(طرح حیات طیبه)

وجدان کاری(طرح حیات طیبه)

وجدان کاری همان تعهد به مسئولیت و وظیفه ای است که به فرد محول شده است.

وجدان کاری و تعهد نسبت به شغل تحت تأثیر برخی از شرائط است:

1)     اجبار به کار: اگر فرد مجبور به انجام کاری شود، در اجرای تعهدات خود کاهلی و سستی می نماید.

2)     نبود علاقه نسبت به کار: اگر فرد نسبت به شغل خود علاقه نداشته باشد، وجدان کاری خود را از دست می دهد.

3)     نداشتن علم و توانایی کافی: که سبب سستی در انجام وظیفه می شود.

4)     جهل ارباب رجوع و مشتری نسبت به کار انجام شده: گروهی از جهل دیگران استفاده می کنند و خود را نسبت به وظیفه متعهد و با وجدان کاری نشان می دهند، در حالی که اصلا کار را به خوبی انجام نمی دهند.

در کشور ما وجدان کاری متناسب با شرائط مختلف، تغییر می کند و در واقع یک امر نسبی است.

مثلا فرد نسبت به کسانی که دارای مقام و منصب هستند به بهترین شکل ممکن وظیفه ی خود را انجام می دهند اما در برخورد با کسانی که دارای تمکن و مقام و منصب نیستند، وجدان کاری نداشته و در کار سستی می کنند.

پس نمی توان به طور صددرصد وجود وجدان کاری را در بین کارکنان بخش های مختلف رد کرد، زیرا هستند افرادی که بدون در نظر گرفتن شرائط، با وجدان کاری بالا کار خود را انجام می دهند.

 

وجدان کاری(طرح حیات طیبه)

محکم کاری در تولید(طرح حیات طیبه)

محکم کاری در تولید(طرح حیات طیبه)

(طرح حیات طیبه)

امروزه به دلیل عدم وجود نظارت کافی و نبود بازار رقابتی مناسب، تولید کنندگان فقط به فکر تولید کمی هستند و بر این باورند که باید میزان تولید را افزایش داد تا با فروش بیشتر سود بیشتری کسب کرد تا از رقبا عقب نمانند و بازار فروش خود را حفظ نمایند؛ پس با تولید بیش از اندازه ی کالا، در صدد هستند محکم کاری کرده و کسب و کار خود را از دست ندهند. ولی هیچ گاه به فکر تولید کالای با کیفیت نیستند، برای همین در مقابله با کالای خارجی خیل زود شکست می خورند.

این در حالی است که تولید کالای با کیفیت مساوی است با محکم کاری در تولید است.

اما همیشه تولید کننده ی داخلی مقصر نیست گاهی نبود حمایت از تولیدکنندگان، سبب می شود آنها برای حفظ خود در چرخه تولید و نابود نشدن فقط به تولید کالا فکر کنند و به کیفیت محصول دقت نکنند.

پس باید با: 1) نظارت دقیق. 2) بازار رقابتی مناسب. 3) حمایت از تولیدات داخلی. 4) ایجاد فرهنگ استفاده از کالای داخلی، تولیدکننده ی داخلی را ترغیب به تولید کالای با کیفیت داخلی نمود.

محکم کاری در تولید(طرح حیات طیبه)

علت محقق نشدن ایده ها

علت محقق نشدن ایده ها

(طرح حیات طیبه)

1)     رویا پردازی: در بسیاری از موارد افراد به جای ایده پردازی، رویا های خود را به عنوان ایده مطرح می کنند و چون رسیدن به آن رویا غیر ممکن است، پس آن ایده محقق نمی شود.

2)      در نظر نگرفتن استعداد و ظرفیت خود در ایده پردازی: در واقع می شود گفت سنگ بزرگ نشانه ی نزدن است. افراد بدون این که استعداد خود را در نظر بگیرند، ایده پردازی نموده و بالطبع در همان مراحل اولیه متوقف می شوند.

3)     ایده هایی بدون هدف و برنامه( ایده هایی بدون کارشناسی): صرف ایده پردازی مهم نیست، بلکه باید هدف و برنامه ی این ایده و آغاز و اتمام آن نیز مورد بررسی قرار بگیرد.

4)     تکراری بودن ایده ها(نداشتن نوآوری): تکراری بودن ایده ها که سبب دل سردی و ناامید شدن ایده پرداز و محقق نشدن ایده می شود.

5)     نداشتن سرمایه: گاهی ایده در همه ی ابعاد قابل تحقّق می باشد اما نداشتن سرمایه و سرمایه گذار سبب محقق نشدن ایده می شود.

6)     وجود موانع احتمالی: در بسیاری از موارد ایده پرداز موانع احتمالی را در نظر نگرفته و با شکست روبه رو می شود.

7)     بزرگ نمایی ایده(بیش از حد به ایده ی خود بها دادن): فرد فکر می کند این ایده ای که دارد و مطرح کرده بسیار ارزشمند است و به قول معروف بیش از حد به ایده ی خود بها داده و انتظار دارد همه به کمک او بیایند و هزینه های این ایده را بپردازند، اما در واقع او فقط بزرگ نمایی کرده و ایده ارزش کافی را ندارد.

8)      عدم اعتماد مسؤلین و اطرافیان: این عامل سبب می شود ایده در همان مرحله ی اول در نطفه خفه شود.

9)     نداشتن همکاری با دیگران(تک روی کردن): گاهی افراد فکر می کنند به تنهای می توانند ایده های خود را محقق کنند در حالی با تعاون و همکاری، می توان با صرف هزینه ی کمتر و وقت کمتر به مقصود رسید.

علت محقق نشدن ایده ها

زمینه ها و عوامل آسیب پذیری(بخش دهم)

زمینه ها و عوامل آسیب پذیری(بخش دهم)

10- پیروی از هوای نفس:

قرآن می فرماید:

«أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلَى سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَى بَصَرِهِ غِشَاوَةً فَمَنْ یَهْدِیهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ أَفَلا تَذَکَّرُونَ».[1]

آیا آن کس را که هوسش را چون خدای خود گرفت و خدا از روی علم گمراهش کرد و بر گوش و دلش مهر نهاد و بر دیدگانش پرده افکند، دیده ای؟ اگر خدا هدایت نکند چه کسی هدایت خواهد کرد؟ چرا پند نمی گیرند؟

در این آیه تاکید خداوند بر آگاهی انسان در مسیر ضلالت است یعنی کسی می داند که اله و خدایی دارد که باید او را بپرستد، و او خدای سبحان است، ولیکن به جای خدای سبحان هوای خود را می پرستد و در جای خدا قرار داده و اطاعتش می کند. پس چنین کسی آگاهانه به خدای سبحان کافر است.

قرآن کریم می فرماید:

«وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَیْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ».[2]

با آن که در دل به آن یقین آورده بودند،ولی انکارش کردند.

منافات ندارد که آدمی راه را بداندو در عین حال بیراهه برود، و یا به چیزی یقین داشته باشد و در عین حال آن را انکار کند.

(هواپرستی سبب می شود انسان با شبهات بی اساس چهره حق را بپوشاند و به هوی و هوس خویش ادامه دهد، چرا که قبول حق او را محدود می سازد، از یک سو وظائفی برای او تعیین می کند، و از سوی دیگر محدودیت ها را به انکار حق بر میخیزند و هر چند دلائل آن روشن و آشکار باشد).[3]

هواپرستی انسان را تا مرحله مبارزه با خدا(نعوذبالله) پیش می برد همان گونه که پیشوای هواپرستان یعنی شیطان به چنین سرنوشت شومی گرفتار شد،و به حکمت خداوند در مسأله امر به سجده بر آدم اعتراض نمود و ان را غیر حکیمانه پنداشت! عواقب هواپرستی ان قدر شوم و دردناک است که گاه یک لحظه هواپرستی یک عمر پشیمانی ببار می آورد، و گاه یک لحظه هواپرستی محصول تمام عمر انسان و حسنات اعمال صالح او را بر باد می دهد.

در حدیث معروف پیامبر (صلی الله علیه وآله) آمده است:

خطرناک ترین چیزی که بر امتم بر آن می ترسم هواپرستی و آرزو های دراز است چرا که هواپرستی انسان را از حق باز می دارد و آرزوی دراز آخرت را به فراموشی می سپارد. [4]

 


[1] . جاثیه/23

[2] . نمل/14

[3]  ر.ک: مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج20، ص190.

[4]  مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج70، ص75ـ76.

زمینه ها و عوامل آسیب پذیری(بخش نهم)(2)

زمینه ها و عوامل آسیب پذیری(بخش نهم)(2)

راه های نفوذ شیطان

ب) وعده دادن:

قرآن می فرماید:

«وَمَا یَعِدُهُمُ الشَّیْطَانُ إِلا غُرُورًا»[1]

(وشیطان آنان را جزبه فریب وعده ندهد.)

شیطان اولیاء خود را به خواسته های دلپذیر و آرزوهای دور و دراز وعده داده، مرگ را از یادشان برده ، و از یاد بعث و حساب منصرفشان کرده است، و از سوی دیگر ایشان را از فقر و ذلت و ملامت مردم ترسانده ، و کلیدتمامی این دام ها غافل نمودن مردم از مقام پروردگار و جلوه دادن زندگی حاضرشان است؛ به طوری که چنین می پندارند که خودشان هم در استعمال اسباب بر طبق دلخواه خود مستقلند، وقتی اولیای خود را دچار چنین انحرافی نموده ان وقت به آسانی ایشان را مغرور می سازد، تا به خود اعتماد کنند نه به خدا و همه اسباب دنیوی را در راه شهوات و آرزوهای خود به کار بندند.[2]

ج) امنیه و آرزو:

منظور از امنیه هر امر خیالی است که وهم از ان لذت ببرد و آن از نتایج وسوسه است. شیطان به خداوند عرضه می دارد.«ولأضلنهم و لأمنینهم» من انسان ها را از راه سرگرم کردنشان به پرستش غیر خدا و ارتکاب گناهان گمراه خواهم کرد و آنان را با اشتغال به آمال و آرزوهایی که از اشتغال به واجبات زندگی شان باز بدارد فریب می دهم ، تا آنچه را که برایشان مهم و حیاتی است به خاطرآنچه موهوم و خالی از واقعیت است، رها کنند و دستورشان می دهم حلال خدا را بر خود حرام سازند و نیزدستورشان می دهم که خلقت خدایی را تغییر دهند، بعید نیست که منظور از تغییر خلقت خدای تعالی، خروج از فطرت و ترک دین حنیف باشد.[3]

قرآن می فرماید:

«وَمَنْ یَتَّخِذِ الشَّیْطَانَ وَلِیًّا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرَانًا مُبِینًا »[4]

و هر کس که به جای خدا شیطان را به دوستی برگزیندزیانی آشکار کرده است.

چه خسرانی روشن تر از این خسران که سعادت حقیقی کسی مبدل به سعادت خیالی و شقاوت واقعی شود و با وعده های دروغین و آرزو های موهوم ، کمال خلقت او مبدل به خسران و نقص شود.

د) زینت دادن:

خداوند در آیه 38 سوره عنکبوت درباره قوم "عاد" و "ثمود" می فرماید:

«وَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَانُ أَعْمَالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِیلِ وَکَانُوا مُسْتَبْصِرِینَ»شیطان اعمالشان را در نظرشان زینت داد و آنها را از راه بازداشت در حالی که قبلا راه را پیدا کرده بودند.

زینت دادن شیطان عمل آدمی را به این است که به وسیله تهییج عواطف درونی میبوط به آن عمل ، در دل آدمی القا می کند که عمل بسیار خوبی است، و در نتیجه انسان از عمل خود لذت می برد و قلباً آن را دوست می دارد و ان قدر قلب او متوجه ان می شود که دیگر فرصتی برایش نمی ماند تا در عواقب وخیم و آثار سوء و شوم آن تعلقی کند.[5]

قرآن می فرماید:

«قَالَ رَبِّ بِمَا أَغْوَیْتَنِی لأزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الأرْضِ »[6]

گفت ای پروردگار من، چون مرا نومید کردی ، در روی زمین بدی ها را در نظرشان بیارایم.

شیطان سخت در عواطف نفسانی انسان یعنی در بیم و امید، و در آمال و آرزوهای او ،در شهوت و غضبش تصرف می نماید و ان گاه در اراده و افکاری که از این عواطف بر می خیزد امور باطل و زشتی ها و پلیدی ها را از راه میل و رغبتی که بشر به آن دارددر نظر آنان زینت داده و به همین وسیله گمراهشان می کنم، مثلاً زنا را که یکی از گناهان است از ان جایی که مطابق میل شهوانی اوست در نظرش آن قدر زینت می دهم تا به تدریج از اهمیت محذور و زشتی آن کاسته و هم چنان می کاهم تا یکباره تصدیق به خوبی آن نموده و مرتکبش شود.[7]



[1] . نساء/120

[2]  ر.ک: طباطبايى، سيد محمد حسين، الميزان فى تفسير القرآن، ج12، ص64.

[3]  ر.ک: طباطبايى، سيد محمد حسين، الميزان فى تفسير القرآن، ج5، ص137ـ138.

[4] . نساء/119

[5]  ر.ک: طباطبايى، سيد محمد حسين، الميزان فى تفسير القرآن، ج8، ص503.

[6] . حجر/39

[7]  ر.ک: طباطبايى، سيد محمد حسين، الميزان فى تفسير القرآن، ج8، ص47.

زمینه ها و عوامل آسیب پذیری(بخش نهم)(1)

زمینه ها و عوامل آسیب پذیری(بخش نهم) (1)

9- شیطان:

یکی از عوامل مهم در آسیب های اخلاقی انسان، پیروی از شیطان است.

شیطان تمام سعی و تلاش خود را در به انحراف کشیدن بندگان خدا به کار می گیرد و حتی برای به دام انداختن پیامبران الهی نیز تلاش می کند.

راه های نفوذ شیطان:

الف) وسوسه کردن:

قرآن کریم می فرماید:

«الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ»[1]

دردرون سینه های مردم وسوسه می کند.

یکی از راههای نفوذ شیطان از راه القاء وسوسه در قلب می باشد؛وسوسه در لغت به معنای دعوت کردن به امری به آهستگی و پنهانی است.[2]

قلمرو انحراف و اضلال شیطان، ادراک انسانی و ابزار کار او عواطف و احساسات بشری است؛شیطان اوئهام کاذب و افکار باطل را در نفس انسان القا می کند. البته این القائات طوری نیست که انسان ان را احساس نموده ، میان آنها و افکارخودش فرق بگذارد و آن را مستند به کسی غیر از خود بداند، بلکه بدون هیچ تردیدی آن را نیز افکار خود دانسته و از رشحات فکر خود می داند. بنابراین هیچ منافاتی ندارد که افکار باطل ما هم مستند به خود ما باشد و هم بگوئیم که شیطان آن را در ما القاء کرده ، همان طور که بسیاری از افکار و تصمیمات ما در اثر خبری که دیگران داده یا حکمی که کرده در ما پدید آمده است،و ما در عین حال آن را از خود سلب ننموده ،استقلال و اختیار خود را در آن انکار نمی نمائیم و اگر ان فکر و ان تصمیم را عملی کردیم و توبیخ و سرزنشی برآن مترتب شد تقصیر را به گردن کسی که آن خبر را آورده و یا آن دستور را داده نمی اندازیم.[3]

قرآن کریم در آیه 121 سوره انعام می فرماید:

«وَإِنَّ الشَّیَاطِینَ لَیُوحُونَ إِلَى أَوْلِیَائِهِمْ»سیاطین به دوستان خود و کسانی که آماده پذیرش دستورات آنها هستند وحی می کنند.

الهامات الهی چون با فطرت پاک انسان ، و ساختمان جسم و روح او آشنا است ، هنگامی که در قلب پیدا می شود یک حالت انبساط و نشاط به او دست می دهد.

در حالی که وسوسه های شیطان چون هماهنگ با فطرت و ساختمان او نیست به هنگام ایجاد در قلبش، احساس تاریکی، ناراحتی و سنگینی در خود می کند و اگر تمایلات او طوری تحریک گردد که در هنگام انجام گناه این احساس برای او پیدا نشود بعد از انجام عمل برای او دست می دهد، این است فرق بین الهامات الهی و الهامات شیطانی.[4]



[1] . ناس/5

[2]  ر.ک: طباطبايى، سيد محمد حسين، الميزان فى تفسير القرآن، ج8، ص39.

[3]  ر.ک: همان، ج8، ص47ـ48.

[4]  ر.ک: نمونه،ج1،ص574

 

زمینه ها و عوامل آسیب پذیری(بخش هشتم)

زمینه ها و عوامل آسیب پذیری(بخش هشتم)

8- حب دنیا:

یکی از عوامل مهم آسیب پذیری اخلاقی در انسان حب دنیا  و دنیا پرستی است.

در آیه «وَمَا هَذِهِ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلا لَهْوٌ وَلَعِبٌ وَإِنَّ الدَّارَ الآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوَانُ»[1]

(حیات دنیا یعنی حیات ناچیز محدود مادی که نزدیک ما می باشد و در مقابل آن حیات دیگری است که بعد از آن و متأخر از آن واقع می شود و آن حیات ثابت حق و وسیع است و در آن حقیقت حیات وجود دارد.)[2]

قرآن می فرماید:

«فَلا تَغُرَّنَّکُمُ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا وَلا یَغُرَّنَّکُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ»[3]

زندگی دنیا فریبتان ندهد و نیز شیطان فریبکار به کرم خدا مغرورتان نسازد.

امام علی علیه السلام می فرماید:

دنیا می فریبد و ضرر می زند و می گذرد.[4]

خداوند متعال حقیقت دنیای مذموم را برای انسان ها در آیات قرآن تبیین فرمود:

«اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِینَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَیْنَکُمْ وَتَکَاثُرٌ فِی الأمْوَالِ وَالأوْلادِ...»[5]

(بدانید که زندگی این جهان بازیچه است و بیهودگی و آرایش و فخر فروشی و افزون جویی در اموال و اولاد...)

یعنی ای مردم بدانید که زندگی دنیا عرضی است زائل ، و سرابی است باطل که از خصال پنج گانه زیر خالی نیست: یا لعب و بازی است ، یا لهو و سرگرم کننده ، یا زینت است (که حقیقتش جبران نواقص درونی خودبا تجمل و مشاطه گری است)، یا تفاخر است ، یا تکاثر ، همه این ها همان موهوماتی است که نفس آدمی بدان و یا به بعضی از آنها علاقه می بندد، اموری خیالی و زائل است که برای انسان باقی نمی ماند، و هیچ یک از آنها برای انسان کمالی نفسانی و خیری حقیقی جلب نمی کند.

از شیخ بهایی رحمه الله نقل شده که گفته است: این پنج خصلتی که در آیه شریفه ذکر شده ، از نظر سنین عمر آدمی ، و مراحل مترتب بر یکدیگر ند، چون تا کودک است حریص در لعب و بازی است، و همین که به حد بلوغ می رسد و استخوان بقندیش محکم می شود علاقمند به لهو و سرگرمی ها می شود، و پس از آن که بلوغش به حد نهایت رسید، به آرایش خود و زندگیش می پردازد و هم واره به فکر این است که لباس فاخری تهیه کند، مرکب جالب توجهی سوار شود،منزل زیبائی بسازد، و همواره به زیبایی و آرایش خود بپردازد ، بعد از این سنین به حد کهولت می رسد آن وقت است که بیشتر به فکر تفاخر به حسب و نسب می افتد، و چون سالخورده شد ، همه کوشش و تلاشش در بیشتر کردن مال و اولاد صرف می شود.[6]



[1] . عنکبوت/64

[2]  ر.ک: مصطفوى، حسن‏، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج3، ص253.

[3] . لقمان/33

[4] . شريف الرضي، محمد بن حسين، نهج البلاغه(للصبحی صالح)، ص548، کلمات قصار415.

[5] . حدید/20

[6] . ر.ک: طباطبايى، سيد محمد حسين، الميزان فى تفسير القرآن، ج19، ص288-289.

زمینه ها و عوامل آسیب پذیری(بخش هفتم)

زمینه ها و عوامل آسیب پذیری(بخش هفتم)

7-فقر:

ابن فارسی دربارۀ معنای الی فقر می نویسد: « فقر» دلالت دارد بر فراخی و گشودگی در چیزی مانند عضو بدن و غیره و از این ریشه است کلمه فَقار به معنی مهره های پشت بدن که جمع فقاره است. علت این که به مهره های پشت بدن فقار می گویند این است که بین آنها شکاف و فاصله است و فقیر به کسی گفته می شود که ستون فقرات پشتش شکسته باشد. اهل لغت گویند: تهیدست را بدین علت فقیر گویند که گویا ستون فقرات پشتش بوسیلۀ ذلت و بیچارگی شکسته است.[1]

باید دانست در اینجا مراد از فقر، همان ناداری و کمبود ثروت و امکانات است که این قسم جزء عوامل آسیب پذیری اخلاق محسوب می گردد و این گونه فقر به عنوان فقر مذموم مطرح می شود.

امام علی علیه السلام می فرماید.

آگاه باشید که همانا فقر و تهدیدستی از بلاء است.[2]

و در جای دیگر خطاب به فرزندش امام حسن علیه السلام فرمودند.

فرزند عزیزم هرکس که به فقر مبتلا گشت به چهار خصلت مبتلا می گردد(که یکی از آنها) کمبود از نظر عقل است. [3]

فقیر، قادر نیست جوانب سنجی نماید و زیر و بم امور را بررسی نماید و خرد و عقل او به واسطه فقر دچار کاستی شده است. زیرا ذهن خود را نمی تواند برای امور معنوی و اخلاقی تمرکز دهد و تلاش های خود را صرف دنیا می کند که باز هم نتیجه ای مطلوب نمی گیرد.



[1] . ابن فارس، احمد بن فارس‏، معجم مقاییس اللغه، ج4، ص443.

[2] . مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج72، ص52، حدیث83.

[3] . همان، ج72،47-48، حدیث58.

زمینه ها و عوامل آسیب پذیری(بخش ششم)

زمینه ها و عوامل آسیب پذیری(بخش ششم)

6-غفلت:

واژه غفلت به معنای نا آگاهی و در یاد نبودن است و نقطه مق5ابل « ذکر» به معنای آگاهی و در یاد بودن است بنابراین در برگیرنده هر گونه بی اطلاعی از اوضاع زمانی و مکانی که آدمی در آن بسر می برد.غفلت آدمی را از رسیدن به معرفت که ریشه همه خیرات است ، بازداشته و سهمگین ترین خسارات را بر او وارد می کند. غفلت یکی از عوامل مهم در آسیب پذیری های اخلاقی در انسان می باشد، زیانبارترین نوع غفلت ، غفلت از خداست که منجر به خودفراموشی گشته ، در این مورد قرآن می فرماید:

«وَلا تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْسَاهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولَئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ».[1]

و همچون غافلان نگردید که آنان خدا را فراموش کردند و خدا نیز آنان را به خود فراموشی گرفتار کرد آنان فاسقند.

رسول گرامی اسلام صل الله علیه وآله وسلم می فرماید:

هنگامی که به معراج رفتم خداوند مرا مورد خطاب قرار داد: احمد هرگز غافل مشو هر کس از من غافل شود من نسبت به اینکه او در کلام راه هلاکت و نابود می شود اعتنا نمی کنم.[2]



[1] . حشر/19

[2]. دیلمی، حسن، ارشادالقلوب الی الصواب، ج1، ص214.

زمینه ها و عوامل آسیب پذیری(بخش پنجم)

زمینه ها و عوامل آسیب پذیری(بخش پنجم)

5-کفر:

یکی دیگر از عوامل اساسی آسیب پذیری اخلاق در انسان کفر است که به معنای پوشاندن و انکار چیزی است.[1]

در این جا به معنای بی ایمانی و ایمان نداشتن به خدا و پیامبر و جهان آخرت است . پس انسانی که با پیروی از هوای نفسانی و جهل و نادانی به روی حقائق عالم دیده فرو می بندد چنین انسانی آن چنان از واقعیت ها دور و منحرف می شود که دیگر واقعیت ها را ان گونه که هست نمی توتند ببیند.پندارها و پیش داوریها و تمایلات انحرافی و حب و بغض ها مانع از درک و دید واقعیت ها می شود به همین جهت آن جا که ایمان به خدا و قیامت نیشت، چیزهای ارزش می شود که در واقع چیزی جز ننگ و رسوایی و آلودگی اخلاقی برای انسان در بر ندارد.

قرآن می فرماید:

«وَمَنْ لَمْ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ فَإِنَّا أَعْتَدْنَا لِلْکَافِرِینَ سَعِیرًا.»[2]

ان کس که به خدا و رسولش ایمان نیاورده سرنوشتش دوزخ است چرا که ما برای کافران آتش فروزان آماده کرده ایم.

از ابتدا آیه استفاده می شود که مراد از بی ایمانی همان کفر است و همچنین معلوم می شود که کفر یکی از عوامل بدبختی در آخرت است.

قرآن در آیه دیگر می فرماید:

«وَمَنْ یَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ لا بُرْهَانَ لَهُ بِهِ فَإِنَّمَا حِسَابُهُ عِنْدَ رَبِّهِ إِنَّهُ لا یُفْلِحُ الْکَافِرُونَ»[3]

و هر کس معبودی دیگر را با خدا بخواند که مسلما هیچ دلیلی بر ان نخواهد داشت، حساب او نزد پروردگارش خواهد بود و یقینا کافران رستگار نخواهند شد.

از این آیه معلوم می شود که شرک به خدا هم کفر است، علاوه بر اینکه می فرمایند: کافران روی سعادت را نخواهند دید.

قرآن می فرماید:

«وَالَّذِینَ کَفَرُوا لَهُمْ نَارُ جَهَنَّمَ لا یُقْضَى عَلَیْهِمْ فَیَمُوتُوا وَلا یُخَفَّفُ عَنْهُمْ مِنْ عَذَابِهَا کَذَلِکَ نَجْزِی کُلَّ کَفُورٍ »[4]

و کسانی که کافر شدند آتش دوزخ برای آنهاست ، هرگز فرمان مرگشان صادر نمی شود تا بمیرند،و نه چیزی از عذابشان کاسته می شود، این گونه هر کفران کننده ای را کیفر می دهیم.



[1] . راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، ص451.

[2] . فتح/13

[3] . مؤمنون/117

[4] . فاطر/36