توهّم نفی حکومت در اسلام
حکومت اسلامی
برخی افراد بر این باورند که رهبری دینی جامعه منوط به تشکیل حکومت اسلامی نیست و حکومت و رهبری دینی با هم ارتباطی ندارد، در ادامه به رد این توهم میپردازیم.
توهّم نفی حکومت در اسلام
با توجه ورود دین در ابعاد مختلف زندگی انسان، اجرای کامل احکام و مقررات دین و در نتیجه وصول به اهداف آن جز با برقراری حکومت مبتنی بر دین امکانپذیر نیست. تشکیل حکومت توسط رسول خدا صلی الله علیه و آله در مدینه، بهترین دلیل بر رابطه دین با سیاست است.
امّا گفته می شود که مراد از امامت، ریاست و حکومت نیست[1] و وظیفه امام منحصر در تعلیم، تذکیر، بشارت و انذار است و مسلّط بودن بر مردم را نفی می کنند و به آیاتی نیز استدلال کرده اند که به یک آیه اشاره می شود: «فَذَكِّرْ إِنَّما أَنْتَ مُذَكِّر، لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُصَيْطِرٍ»؛[2] پس تذكّر ده كه تو فقط تذكّر دهندهاى، تو سلطهگر بر آنان نيستى كه (بر ايمان) مجبورشان كنى.
در پاسخ به این توهّم خواهیم گفت:
اولاً؛ لفظ امام شامل انواع معانی که از قاموس نقل شده می شود، چنانچه «ابن ابی الحدید»[3] و «بحرانی» نیز معنای مزبور را اراده کردهاند.
ثانیاً؛ با توجه به آیات بیشماری که بر وظیفه حکومتی، ولایی و قضایی پیامبر دلالت میکنند، حصر در آیات مورد استناد متوهّمین، حصر نسبی خواهد بود و شاهد ما بر این مدعا این آیة شریفه است که میفرماید:
«وَ سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا يُؤْمِنُون»؛[4] براى آنان يكسان است: چه انذارشان كنى يا نكنى، ايمان نمىآورند. از این آیه معلوم میگردد که وظیفه پیامبر نسبت به چه امری و در چه رابطه بوده است و اگر رسالت پیامبران منحصر در ابلاغ و انذار است، پس اقدام پیامبران بزرگ الهی همچون موسی علیهالسلام در مبارزهاش با فرعون و نجات بنیاسرائیل و قیام قهرمان توحید در برابر نمرود و شکستن خدایان دروغین چگونه توجیه میگردد؟
امامت نیز جزئی از مفهوم و ماهیت پیامبری است و مانند مقام پیامبری، یک پدیده والای معنوی و الهی است که از سوی خدا بر روی زمین جلوهگر شده است و همچون پیامبر علاوه بر انذار، شأن حکومتی نیز دارد؛ به همین جهت است که در مورد امامان معصوم علیهمالسلام این گونه شهادت می دهیم:
«أَشهَدُ أَنَّکُمُ الأَئمَّةُ الرَّاشِدُونَ المَهدِیُّونَ المَعصُومُونَ المُکَرَّمُونَ ... اَلقَوَّامُونَ بِأَمرِهِ ... وَ رَضِیَکُم خُلَفَاءَ فِی أَرضِهِ ... وَ أَنصَاراً لِدِینِهِ»؛[5] شما پیشوایانی راهیافته، هدایت شده، پاکیزه و تکریم شدهاید ... خدا شما را به عنوان خلیفه در زمین و یاوران دین پسندیده است.
[1] . برخی چنین ادعا کردهاند که: «نبوت و حکومت دو امر غیر قابل تلفیق در یکدیگرند» (مهدی بازرگان، «آخرت و خدا هدف بعثت انبیا»، مجلة کیان، شماره28، ص56) و عدهای هم میگویند: «خلافت و رهبری سیاسی که یک پدیده دنیایی است هیچ رابطة منطقی یا کلامی یا اعتقادی با مقام بسیار رفیع نبوت و امامت ندارد» (مهدی حائری، حکمت و حکومت، ص172). همچنین بعضی ادعا می کنند که: «سیاست مدن به طور کلی از مدار تکالیف احکام الهیه خارج میباشد» و یا «پیامبران جز مقام تعلیم، وظیفهای نداشتهاند» (مهدی حائری، حکمت و حکومت، ص65).
[2] . سوره غاشیه، آیه21و22؛ همچنین به این آیات هم استدلال کردهاند: سوره جمعه، آیه2؛ سوره رعد، آیه40؛ سوره اسراء، آیه105؛ سوره ق، آیه45. مدعیان برای اثبات اینکه شأن امام از مرز ابلاغ تجاوز نکرده است، فهرستی طولانی از آیات قرآن را برشمردهاند. (علی عبدالرّازق، الاسلام و اصول الحکم، ص80-85)
[3] . شرح نهج االبلاغه ابن ابی الحدید، ج19، ص86؛ «و فرضت الامامه نظامه ملاته: و ذلک ان الخلق لا یرتفعه الهرج و العسف و الظلم و الغضب و السرقه عنهم الابوازع قوی و لیس یکفی فی امتناعهم قبح القبیح و لا وعید الاخره بل لا بدلهم من سلطان قاهر ینظم مصالحهم فیردع ظالمهم و یاخذ علی ایدی سفائهم».
[4] . سوره یس، آیه10.
[5] . زیارت جامعه کبیره.