دلايل قاعده جرى
قواعد التفسیر
مبحث هشتم: قاعده جرى
دلايل قاعده جرى
ج) احاديث
سومین دلیل بر قاعده جری و تطبیق، وجود جری در روایات و احادیث اسلامی است.
همانطور كه قبلًا اشاره شد، در برخى احاديث منقول از اهل بيت علیهم السلام به طور صريح قاعده «جرى» بيان شده و در برخى به صورت غيرصريح از آن ياد شده است.
- مهمترين آنها حديث فضيل بن يسار است كه برخى سند آن را صحيح دانسته اند:
حدثنا محمد بن عبدالجبار عن محمد بن اسماعيل عن منصور بن اُذَيْنَة عن الفضيل بن يسار قال: سالت أبا جعفر7 عن هذه الرواية « مَا مِنْ آيَةٍ إِلَّا وَ لَهَا ظَهْرٌ وَ بَطْنٌ وَ مَا فِيهِ حَرْفٌ إِلَّا وَ لَهُ حَدٌّ يَطْلُعُ[1] مَا يَعْنِي بِقَوْلِهِ لَهَا ظَهْرٌ وَ بَطْنٌ. قَالَ7«ظَهْرٌ وَ بَطْنٌ هُوَ تَأْوِيلُهَا مِنْهُ مَا قَدْ مَضَى وَ مِنْهُ مَا لَمْ يَجِئْ يَجْرِي كَمَا تَجْرِي الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ كُلَّمَا جَاءَ فِيهِ تَأْوِيلُ شَيْءٍ مِنْهُ يَكُونُ عَلَى الْأَمْوَاتِ كَمَا يَكُونُ عَلَى الْأَحْيَاءِ كَمَا قَالَ اللَّهُ تَعَالَى:(وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ) وَ نَحْنُ نَعْلَمُهُ»[2]
روايت فوق از بصائر الدرجات صفار (م 301 يا 299 ﻫ.ق) نقل شده كه سند دارد ولى همين روايت در تفسير عياشى (م 320 ق.) بدون سند از فضيل بن يسار نقل شده كه اندكى تفاوت دارد و اينگونه است:
«عن الفضيل بن يسار قال سألت أبا جعفر علیه السلام عن هذه الرواية «ما في القرآن آية إلا و لها ظهر و بطن و ما فيه حرف إلا و له حد و لكل حد مطلع» ما يعني بقوله لها ظهر و بطن قال ع: ظهره و بطنه تأويله، منه ما مضى و منه ما لم يكن بعد، يجري كما يجري الشمس و القمر، كلما جاء منه شيء وقع قال الله تعالى (وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ) [نحن نعلمه]»[3]
- در روايت ديگری از امام صادق ع حكايت شده است:
عبدالواحد بن عبد الله قال حدثنا محمد بن جعفر القرشي قال حدثنا أبو جعفر الهمداني قال حدثني موسى بن سعدان عن محمد بن سنان عن عمار بن مروان عن سماعة بن مهران ... قال ابو عبد الله « ... لِلْقُرْآنِ تَأْوِيلٌ يَجْرِي كَمَا يَجْرِي اللَّيْلُ وَ النَّهَارُ وَ كَمَا تَجْرِي الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ فَإِذَا جَاءَ تَأْوِيلُ شَيْءٍ مِنْهُ وَقَعَ فَمِنْهُ مَا قَدْ جَاءَ وَ مِنْهُ مَا لَمْ يَجِئْ»[4]
- نيز در حديث ديگرى از امام صادق7 حكايت شده است:
«الحسين بن محمد الأشعري عن مُعَلّى بن محمد عن محمد بن جُمهور عن محمد بن إسماعيل عن سَعدان عن أبي بصير قال: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ7(إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِ قَوْمٍ هادٍ) فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ6 الْمُنْذِرُ وَ عَلِيٌّ الْهَادِي يَا أَبَا مُحَمَّدٍ هَلْ مِنْ هَادٍ الْيَوْمَ قُلْتُ بَلَى جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا زَالَ مِنْكُمْ هَادٍ بَعْدَ هَادٍ حَتَّى دُفِعَتْ إِلَيْكَ فَقَالَ رَحِمَكَ اللَّهُ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ لَوْ كَانَتْ إِذَا نَزَلَتْ آيَةٌ عَلَى رَجُلٍ ثُمَ مَاتَ ذَلِكَ الرَّجُلُ مَاتَتِ الْآيَةُ- مَاتَ الْكِتَابُ وَ لَكِنَّهُ حَيٌّ يَجْرِي فِيمَنْ بَقِيَ كَمَا جَرَى فِيمَنْ مَضَى»[5]
از اين احاديث چند نكته مهم قابل استفاده است:
1. قرآن، همچون خورشيد در جريان است، يعنى همچون خورشيد هر روز طلوع جديدى دارد و به مردم جديدى نور افشانى مى كند، چون هر روز عدهاى به دنيا مى آيند و عده اى از دنيا مى روند؛ بنابراين، قرآن نيز هر روز هدايت و مطلب تازه اى دارد و هر روز مصداق هاى جديدى در نسل هاى بشرى دارد.
2. اين روايات، در حقيقت اشاره به جهانى و جاودانى بودن قرآن دارد و قاعده «جرى» و «بطن» نيز از رموز اين جاودانگى است. به عبارت ديگر، قرآن به وسيله اين دو قاعده از قيد زمان و مكان نزول خارج مى شود و در تمام زمان ها و مكان ها سريان مى يابد.
3. در اين روايات، به سه اصطلاح «جرى»، «بطن» و «تأويل» اشاره شده بود، كه پيوند اين سه مطلب يا همگونى آنها را در برخى موارد نشان مى دهد.
صاحب نظران نيز بر اين مطلب اصرار دارند كه يكى از معانى «تأويل»، همان «بطن» آيات است و «بطن» به معناى اخذ قاعده كليه از آيه و جريان يافتن آيه در طول زمان و مكان و تطبيق بر مصاديق جديد است.[6]
4. همانطور كه گذشت و علامه طباطبايى نيز اشاره كرده است[7] فاعل «يجرى» قرآن كريم است كه داراى ظاهر و باطن است و قاعده جرى و تطبيق در ظواهر قرآن جارى مىشود، همانطور كه در باطن قرآن (به معناى اخذ قاعده كليّه و تطبيق بر مصاديق جديد) جارى مى شود.
5. برخى از مصاديق و بطون و تأويلات قرآن واقع شده و برخى ديگر در عصر ما واقع مى شود و برخى ديگر در آينده تحقق مى يابد.
اين مطلب از تعبيرات برخى روايتها به خوبى استفاده مى شود؛ مثل روايت فضيل بن يسار (كلما جاء فيه تأويل شئ منه يكون على الاموات كما يكون على الاحياء كلما جاء منه شئ وقع و روايت ابی بصیر (لكل قوم آية اذا نزلت فى قوم ثم مات ...)
نکته: توجه به اين نكته لازم است كه همين روايت نيز از باب «جرى» است؛ يعنى مصداق كامل راسخان در علم را «ائمه» مشخص كرده است، ولى فهم «تأويل و بطن و جرى» را منحصر در آنان نمىكند بلكه هر دانشمند ربّانى و مفسر ژرفانديشى مىتواند از راسخان و استواران در علم بهشمار آيد.
7. همانطور كه از روايت ابوبصير روشن مى شود، اهل بيت علیهم السلام درصدد ترويج قاعده «جرى» و آموزش آن به اصحاب بوده اند و با طرح سؤالاتى ذهن آنان را به مصاديق جديد آيات در اعصار جديد متوجه مى كرده اند و هنگامى كه ابوبصير مصداق جديد آيه «لكل قوم هاد» را بيان مى كند امام صادق ع ضمن تشويق او (رحمك اللَّه) قاعده جرى را متذكر مى شود.
[1] - در بحار الأنوار با اینکه این روایت را از بصائر نقل نموده است ولی به جای این کلمه عبارت «وَ مَطْلَعٌ» آمده است؛ بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج23، ص 197.
[2] - بصائر الدرجات في فضائل آل محمد:، ج1، ص 203.
[3] - تفسير العياشي، ج1، ص 11.
[4] - الغيبة(للنعماني 360ﻫ.ق)، ص 134؛ این حدیث به خاطر مُوسَى بْنُ سَعْدَان ضعیف است.
[5] - الكافي (ط - الإسلامية)، ج1، ص 191؛ این حدیث به خاطر محمد بن جمهور ضعیف است.
[6] - التفسير الاثرى الجامع، ج 1، مبحث تأويل و بطن.
[7] - الميزان في تفسير القرآن، ج 3، ص 72.