قاعده حصر
قواعد التفسیر
مبحث سوم: قاعده حصر
همانگونه که در بخش دوم در قسمت «مفهوم مخالف یا دلیل الخطاب» بیان شد مفهوم حصر، مفهومی است که از حیث نفی و اثبات عکس منطوق است.
حصر ـ كه به آن قصر(اكتفا كردن) نیز مى گويند ـ در اصطلاح چيزى را به طور مخصوصى به چيز ديگر اختصاص دادن است -كه موجب اثبات حكم به آن و نفى از موارد ديگر شود.
حصر به دو قسم است:
1- قصر در موصوف بر صفت؛ مانند «ما زيد إلّا كاتب- زيد جز كاتب نيست» يعنى صفتى غير از اين ندارد، و اين بسيار كم است و مانند آیه (وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ)[1] كه بر رسالت اكتفا شده و از آن به مبرّى نبودن از مرگ تجاوز نكرده است.
2- قصر صفت بر موصوف؛ مانند (لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ)[2]
حصر از جهت خطاب به افراد مختلف(مقتضای حال) به سه قسم تقسيم مى شود[3]:
1- قصر افراد: خطاب به كسى كه معتقد به شركت است واقع مى شود؛ مانند: (إِنَّما هُوَ إِلهٌ واحِدٌ[4]؛ به كسى كه بتها را با خداوند در الوهيّت شريك مى دانسته خطاب شده است.
2- قصر قلب: به كسى خطاب مى شود كه حكم را براى غير كسى كه متكلم برايش اثبات كرده، مى داند؛ مانند (رَبِّيَ الَّذِي يُحْيِي وَ يُمِيتُ)[5] كه خطاب به نمرود شده كه خودش را زنده كننده و ميراننده مى پنداشت. یا آیه (أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهاءُ)[6]، خطاب به منافقانى است كه مؤمنين را سفيه مى شمردند یا آیه (وَ أَرْسَلْناكَ لِلنَّاسِ رَسُولًا)[7] خطاب به يهوديانى است كه مىپنداشتند رسول اكرم ص فقط براى عرب مبعوث شده است.
3- قصر تعيين: خطاب به كسى كه هر دو امر نزد او مساوى است، نه صفتى را براى فرد خاصى اثبات مى كند، و نه براى يك فرد يكى از دو صفت را به طور خاص قرار مى دهد.
- راههاى حصر:
راههاى حصر بسيار است اما تعدادی از آنها در این مختصر ذکر می شود:
1- نفى و استثنا؛ نفى بوسيله «لا» يا «ما» يا غير اينها باشد. و استثنا به «الّا» و «غير»، مانند: (لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ)[8]، (وَ ما مِنْ إِلهٍ إِلَّا اللَّهُ[9] و (ما قُلْتُ لَهُمْ إِلَّا ما أَمَرْتَنِي بِهِ)[10].
2- اِنّما؛ جمهور برآنند كه اِنّما براى حصر است كه بعضى به منطوق، و بعضى ديگر به مفهوم حصر را به آن نسبت دادهاند؛ (إِنَّما حَرَّمَ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةَ)[11]؛ كه معنى آیه چنین خواهد بود: «ما حَرَّمَ عَلَيْكُمُ الا الْمَيْتَةَ»
3- أَنّما؛ زمخشرى و بيضاوى آن را از راههاى حصر شمرده اند، و درباره آیه (قُلْ إِنَّما يُوحى إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ[12] گفتهاند: انّما براى قصر حكمى بر چيزى يا قصر چيزى بر حكمى مى باشد.
4- عطف به «لا» و «بل» كه أهل بيان گفته و اختلافى در آن حكايت نكرده اند.
5- مقدم داشتن معمول، مانند: (إِيَّاكَ نَعْبُدُ)، (لَإِلَى اللَّهِ تُحْشَرُونَ)[13]. اهل بيان تقريباً متفقند كه تقديم معمول بر عامل، افاده حصر مىكند خواه مفعول باشد يا ظرف يا مجرور.
6- ضمير فصل، از كسانى كه آن را براى حصر شمردهاند بيانيّون هستند که در بحث مسند اليه به آن پرداخته اند؛ مانند: (فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِيُّ)[14] يعنى: فقط او ولّى است لا غير و آیه (إِنَّ شانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ)[15].
7- معرفه آوردن هر دو جزء جمله؛ مانند: «المنطلق زيد» و (الْحَمْدُ لِلَّهِ) است.