کیفیت وضع الفاظ قرآنی
قواعد التفسیر
تأثير اقسام وضع در تفسير قرآن
مبحث دوم: کیفیت وضع الفاظ قرآنی
اما در مواجه با این سؤال که وضع الفاظ قرآنی از چه کیفیتی بر خوردار است؟ آیا این الفاظ در معانی شرعیه به کار برده شده اند یا دلالت بر همان معانی لغوی عصر نزول دارند؟ یا به عبارت روشن تر آیا الفاظ قرآن دارای معنائی اصطلاحی هستند یا خیر؟
در پاسخ به این پرسش اساسی باید گفت که یکى از قراينى كه مىتوان به کمک آن به معانى واژه ها- از جمله معانى واژگان که احتمال نقل در آن ها وجود دارد- دست يافت، بررسی دو مفهوم حقيقت شرعية يا متشرعة است که بحث از آنها می تواند تا حد بسیار زیادی پاسخ این سؤال را در بر داشته باشد.
بی شک مسلمانان از الفاظ قرآنی، معانى اصطلاحى شرعى را متوجه می ىشده اند، اما آيا اين الفاظ براى معانى اصطلاحى در زمان پيامبر ص وضع شده است كه حقيقت شرعيه[1] باشد، يا اين الفاظ براى معانى شرعى در زمان بعد از پيامبر ص وضع شده است كه حقيقت متشرعه باشد؟
بنابراین وضع این الفاظ از دو حالت نباید خارج باشد؛
1- اگر اين الفاظ حقيقت شرعيه باشد، لازم است الفاظی چون زكاة و صلوة و مانند آنها در قرآن و سنت پيامبر ص به معناى اصطلاحى تفسير شود.
2- اگر اين الفاظ حقيقت متشرعه باشد، چنین واژه هائی در قرآن و سنت پيامبر باید به معناى لغویشان تفسير شود.
در بین اصولیون در ثبوت و عدم ثبوت «حقيقت شرعيه» اختلاف است، اما آنچه به نظر می رسد ثبوت حقيقت شرعيه است به نحو تعیّن؛ زیرا اگر شارع مقدس وضع این الفاظ را برای این معانی شرعی به روش تعیین انجام داده بود، بدون شک برای اصحاب بیان می نمودند و در مرحله بعد با وجود انگیزههای گوناگون برای اصحاب و عدم وجود مانع، خبر این چنین وضعی منتشر می شد و به ما نیز می رسید و به قول علماء «لو كان لبان قطعاً» کما این که محقق خوئی به این نکته اشاره فرموده اند.[2]
در توضیح باید گفت که در ابتداء امر این الفاظ مجازاً به کمک قرینه در معانی شرعیه استعمال شدهاند سپس بر اثر كاربرد زياد این واژگان در معانی شرعیه و به فراموشی سپردن معانی لغویه پس از مدتی بدون قرینه بر معانی شرعیه دلالت مینمود که این همان معنای حقيقت شرعيه است.
علامه طباطبايى; از حقيقت شرعيه به عرف قرآن ياد مى كند[3]؛ مثلا واژه «زكاة» كه در لغت به معناى «طهارت»، «نماء» «بركت» و «مدح» آمده[4] و همين معانى براى برخى مشتقات آن در قرآن به كار رفته است[5]، در عرف قرآن به دو معناى «مطلق انفاق در راه خدا» و «زكات واجب» آمده است و هرجا در آيات مختلف واژه «زكات» وجود دارد، به معناى انفاق در راه خدا و يا زكات واجب است؛ مگر آنكه قرينهاى بر اراده معناى لغوى یافت شود.[6]
[1] - هي استعمال الشارع بعنوان الحقيقة لألفاظ عبادات و غيرها في معان مخترعة له؛ أصولالاستنباط، ص 55.
[2] - اجودالتقريرات، ج 1، صفحه 33.
[3] - الميزان فى تفسير القرآن، ج 14، ص 47.
[4] - لسان العرب، ذيل ماده «زكا»؛ «و اصل الزكاة فى اللغة الطهارة و النماء و البركة و المدح و كله قد استعمل فى القرآن و الحديث» لسان العرب، ذيل ماده «زكا».
[5] - در 27 آيه قرآن مشتقات زكات (زكى، زكّى، تزكّوا، يزكّيهم، يزّكّى، ازكى، زكىّ و ...) آمده و در همه موارد به معناى لغوى به كار رفته است. جز در آيه «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَكَّى؛ (اعلى، 14) به راستى رستگار شد هركه (زكات مال) داد»، كه به قرينه روايات اهل بيت عليهم السّلام در معناى منقول، زكات واجب (زكات فطره) به كار رفته است. از 32 آيهاى كه واژه زكات در آن آمده، جز دو مورد (كهف، 81 و مريم، 13) كه به معناى لغوى است، بقيه به معناى منقول است. از سى آيه ديگر، نه آيه به معناى زكات اصطلاحى (زكات واجب) نيست؛ زيرا در سورههاى مكى است و زكات در مدينه واجب شده است؛ بلكه به معناى مطلق انفاق مال در راه خداست و بقيه به معناى زكات اصطلاحى است.
[6] - الميزان فى تفسير القرآن، ج 20، ص 73 و ج 17، ص 361 و ج 14، ص 47 و ج 6، ص 10.