بررسی تفاوت تأویل و واژه تفسير
بررسی تفاوت تأویل و واژه تفسير
بين مفهوم اصطلاحی تأویل و تفسير بر اساس نظریات مطرح شده که به آن ها اشاره شد، از نظر نسب اربعه منطقى، چند شکل قابل تصور است:
1- تساوی
در نظر غالب متقدمان، مانند ابن جرير طبرى، بين تفسير و تأويل تفاوتى نيست و آنها با هم مترادف هستند. سيوطى به نقل از ابوعبيده مى گويد: تفسير و تأويل به يک معناى و همسان هستند.[1]
2- تباين
در نظر گروهى از متقدمان و متأخران، بين تفسير و تأويل تفاوت وجود دارد و هر يک مربوط به حوزهاى خاص است. چنانکه در کلام ابو الفتوح رازى در روض الجنان و روح الجنان بیان شد بين تأويل و تفسير فرق وجود دارد، تفسير مربوط به کشف معناى آيات محکم است و تأويل مربوط به بيان معناى آيات متشابه و ديگر وجوه و احتمالات. در کلام علامه طباطبائى نیز این تباین قابل درک است.
3- عام و خاص مطلق
برخى نيز بين تأويل و تفسير، معتقد به رابطه عام و خاص مطلق هستند؛ به اين معنا که تفسير را عام و تأويل را خاص مى دانند. راغب اصفهانى مى گويد: تفسير اعم از تأويل است، زيرا مربوط به الفاظ و معانى است، ولى تأويل اختصاص به معانى دارد، همچنانکه تفسير، مربوط به کتب الهيه و غير الهيه است، ولى تأويل مربوط به کتب الهيه است.[2]
برخى نيز تأويل را عام و تفسير را خاص دانسته اند، زيرا تأويل درباره آيات هم به معناى رفع ابهام است و هم دفع شبهه، در حالى که تفسير اختصاص به رفع ابهام از کلام و برداشتن اجمال در الفاظ و معانى دارد.[3] يا آنکه تأويل شامل تمامى معناى مراد از الفاظ باشد.[4]
بیان نظریه مختار
اولاً: از تمام آیاتی که در قرآن به عنوان استعمالات واژه تأویل نام برده شد اعم از جریان حضرت موسی ع و حضرت خزر ع و تعبیر خواب حضرت یوسف ع این نکته قابل استفاده است که یک امر ظاهری خاص اتفاق افتاده است که ذهن مخاطبین را به امری منصرف می نماید ولی این عمل خاص با ذکر هدف اصلی بدون هیچ تغییر و توجیهی، نه تنها قبیح نیست بلکه حسن نیز خواهد بود و یا بالعکس، به عنوان مثال تخریب کشتی توسط حضرت خزر ع به حسب ظاهر ناپسند و غیر معقول می نماید ولی وقتی توسط ایشان اصل قضیه روشن می شود نه تنها این عمل امر قبیحی نیست بلکه کاملا امری پسندیده و امری عقلائی به حساب می آید.
ثانیاً: با توجه به روایات مذکوره در همین مبحث و بخصوص ذیل کلام امام باقر ع که فرمودند: «ظَهْرُهُ تَنْزِيلُهُ وَ بَطْنُهُ تَأْوِيلُهُ؛ مِنْهُ مَا قَدْ مَضَى وَ مِنْهُ مَا لَمْ يَکنْ يَجْرِي»[5] استفاده می شود که تأویل پی بردن به هدف اصلی آیات الهی بوده و به تبع آن به دست آوردن قواعد کلی است که به آن «تأویل» و یا «بطن» گفته می شود.
در حقيقت همین قواعد کلی هستند که جهانى بودن و جاودانگى قرآن را به اثبات می رساند و به عبارت ديگر، قرآن به وسيله این قواعد کلی است که از قيد زمان و مکان نزول، خارج مى شود و در تمام زمانها و مکانها سريان مى يابد.
بنابراین تأویل بر اساس آیات الهی، کشف و پرده برداری از ظاهر آیات است، برای رسیدن به اصل، هدف و مراد جدی و این همان معنای اصطلاحی تفسیر است؛ لذا بین مفهوم اصطلاحی واژه تأویل و تفسیر رابطه تساوی بر قرار است. بله، اگر تفسیر فقط پرده برداری و کشف مشکلات لفظی باشد در این صورت با تأویل متفاوت خواهد بود.
اما در پاسخ به سؤال از اینکه چرا علماء برای پی بردن به معانی آیات دو واژه را استخدام نموده اند؟ باید گفت گاهی عده ای بر اساس روایات بطون، با استحسانات عقلی خود مطالبی را بیان می نمایند و نام آن را تأویل می گذارند، هر چند که ممکن است این استحسانات مطالب صحیحی باشد ولی نسبت دادن آنها به آیات الهی مشکل بوده و نیازمند دلیل است و گاهی نیز این تنوع در تعبیر برای این منظور است که بیان کنند که آیه خاصی قابلیت تبدیل شدن به یک قاعده فراگیر را دارد.