گوهر آرامش

 عوامل آرامش در قرآن و روایات

عوامل خانوادگی و اجتماعی

3. بازگو کردن گرفتاری ها و نگرانی ها

یکی از مؤثرترین راه های برطرف کردن نگرانی های روحی انسان، بازگو کردن گرفتاری‌ها و نگرانی‌های خود و درد دل کردن با دیگران و یا نوشتن آنها می باشد که امروزه یکی از بهترین راه ها برای روان درمانی محسوب می شود و باعث سبک شدن و تخفیف فشارهای روحی انسان می گردد؛ منتهی مشروط بر اینکه درد دل های خود را با شخصی در میان بگذارد که امین و دلسوز و آگاه باشد و بتواند او را راهنمایی کند؛ مانند پدر و مادر و یا معلم و مشاور و یا حداقل کسی که حرف های او را بشنود و گوش دهد.

در روایتی از امام صادق (ع) نقل شده است که حضرت فرمودند: «هرگاه یکی از شما در فشار و تنگنا قرار گرفتید، برادر خود را آگاه سازید تا تیرگی های رنج و اندوه را از صفحه دل شما پاک کند».[1]

همچنین در روایت دیگری امام می فرمایند: «النُّطْقُ رَاحَةٌ لِلرُّوح»؛[2]سخن گفتن موجب آرامش روح و روان انسان می گردد.

از نظر سلامت روان و بهداشت روانی، اگر درد دل ها و عقده ها در انسان انباشته گردد و برای کسی مطرح نشود و فرد رازداری هم نباشد که درد دلهای خود را با او درمیان بگذارد، تراکم عقده ها، خطر آفرین خواهد بود، لذا درد دل کردن با دوستان همراز یا خانواده، تا حدودی موجب سبک شدن و تخلیه روانی انسان می گردد.

در احوالات حضرت علی (ع) آمده است که حضرت درد دل های خود را با چاه در میان می گذاشت. ابن میثم از پدرش میثم تمار که از اصحاب علی (ع) می باشد، نقل می کند که:

شبی از شبها همراه حضرت بودم که با هم به طرف مسجد جٌعفی رفتیم و بعد از مدتی توقف در آنجا با حضرت در تاریکی شب به طرف صحرا حرکت کردیم. سپس حضرت در نقطه ای ایستادند و خطی کشیدند و سپس فرمودند: «از این خط جلوتر نیا»! و بعد خود در تاریکی شب ناپدید شدند. مدتی گذشت و حضرت برنگشتند و من نگران شدم و در صحرا به جستجوی حضرت پرداختم و بعد از مدتی جستجو، حضرت را دیدم که سر در چاهی فرو برده و زمزمه هایی دارد. وقتی نزدیک شدم فرمود: «کیستی؟» عرض کردم میثم هستم. فرمودند: «مگر تو را امر نکردم که جلوتر نیایی؟» عرض کردم چرا! اما بر جان شما و فراوانی دشمن ترسیدم. حضرت فرمودند: «آیا از سخنان من در چاه چیزی شنیدی؟» گفتم: نه! سپس حضرت شعری را زیر لب زمزمه فرمودند که معنای آن این بود:

«در سینه ها درددل ها و نیازهایی است که وقتی احساس دل تنگی می کنم زمین را با کف دست میشکافم  و اسرارم را در آن پنهان می کنم».[3]

همچنین در روایت دیگری آمده است که یکی از اصحاب امام باقر (ع) بنام جابر بن یزید، خدمت حضرت آمدند و عرض کرد که:

«من هفتاد هزار حدیث و گفتار سرّی از شما شنیده ام، امّا کسی را نمی یابم که آن احادیث را برای او بازگو نمایم، لذا احساس فشار روحی و ناراحتی می کنم! حضرت به او فرمودند: هرگاه چنین احساس داشتی به سوی صحرا برو و گودالی را در زمین حفر کن و سر خود را در گودال کن و احادیثی که شنیده ای یکی یکی بازگو و بیان کن تا موجب سبکی و راحتی تو گردد».[4]

در خطبه فدکیه حضرت زهرا (س)، بعد از بیان ظلمهایی که به آن حضرت شده، می فرمایند:

«ألا، وَ قَدْ قُلْتُ ما قُلْتُ هذا عَلى مَعْرِفَةٍ مِنّی بِالْخِذْلَةِ الَّتی خامَرْتُکُمْ، وَ الْغَدْرَةِ الَّتِی اسْتَشْعَرَتْها قُلُوبُکُمْ، وَ لکِنَّها فَیْضَةُ النَّفْسِ، وَ نَفْثَةُ الْغَیْظِ، وَ »؛[5] آگاه باشید آنچه گفتم با شناخت کاملم بود که سستى پدید آمده در اخلاق شما و بى‏وفائى و نیرنگ ایجاد شده در قلوب شما و لیکن اینها جوشش دل اندوهگین و بیرون ریختن خشم و غضب است و آنچه قابل تحمّلم نیست،

از این سه روایت به خوبی استفاده می شود که هر انسان بنا بر ظرفیت وجودی خویش تا حدّ معیّنی تحمل و صبر دارد و اگر از حدّ آن بگذرد توانایی تحمل آن را ندارد و برایش مشکل و دشوار خواهد بود.



[1].« وسایل الشیعه»، ج2، ص55.

[2] .«من لایحضره الفقیه»، ج4، ص402.

[3] . «بحارالانوار»، ج4، ص199.

[4] .«رجال کشی»، ص128.

[5] . «الاحتجاج»، ج1، ص 97، «بحار الانوار»، ج29، ص 221.