تکامل عملی

مقام عبودیت و بندگی

خداوند متعال در حديث قدسى مى‏فرمايد: «عَبدِى‏ أطعنِى‏ حَتَّى أجعَلَكَ مِثلِى فَإِنِّى أَقُولُ كُن فَيَكُون، فَأَنتَ تَقُولُ كُن فَيَكُون»؛[1] اى بندة من مرا اطاعت كن تا تو را مانند خود قرار دهم، همان طور كه من مى‏گويم باش، پس موجود مى‏شود، تو نيز بگويى، بشو، پس موجود شود. پس ظهور كرامات به اذن خداوند فقط در اثر بندگى خالصانه حاصل مى‏شود.

برای دستیابی به این مقام، راه دیگری نیز وجود دارد که در حدیث قدسیِ دیگر به نام «قرب النوافل» آمده است، خدای سبحان می­فرماید: «انَّ العَبدَ یتَقَرَّبُ إِلَیَّ بِالنَّوَافِلِ حَتَّی کُنتَ سمعهُ الَّذِی یسمعُ بِهِ وَ بَصَرهُ الَّذِی یبصِرُ بِهِ ویدهُ الَّذِی یبطِشُ بِهِ»؛[2] بنده با انجام نوافل به من نزدیک می­شود تا من گوش او می­شوم که با آن می­شنود و دیده­اش می­شوم که با آن می­بیند و دستش می­شوم که با آن عمل می­کند.

این همان وحدتی است که میان بنده و خدا پدید می­آید و تفاوت­ها جز در عبودیت و ربوبیت ذاتی (نه طولی) از میان می­رود. این گونه است که هر آنچه از بنده صادر می­شود از خدا و به ارادة اوست و شخص، ذات و وجودش را به خداوند تفویض می­کند و عمل او عمل خدا می­شود و خدا از راه او در کائنات تصرف می­کند.

این همان مقام وحدتی است که خداوند متعال در قرآن کریم برای خود و پیامبرش اثبات می­کند و می­فرماید: «وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى»؛[3] ای پیامبر تو تیر نیانداختی زمانی که تیر انداختی، بلکه این خداوند است که تیر انداخت. در این زمان همة آنچه که در فلسفه به نام امکان شناخته می­شود از بنده سلب و زایل می­شود و بنده به صفات وجوبی متصف می­گردد.

بر همین اساس فلاسفه گفته‏اند: «الشِی‏ءُ ما لَم یَجِب لَم یُوجِد»؛[4] شی‏ء ممکن تا به مرحله وجوب نرسد وجود پیدا نمی‏کند؛ به عبارت دیگر، اول وجوب است بعد وجود. اگر بنا شد که انسانیت ضرورت پیدا نکند، اصلاً وجود هم نخواهد داشت. باید لزوم و وجوب و ضرورت در پرتو انسانیت بیایند، بعد تازه به مرحلة وجود می­رسد.



[1] . قصص الأنبياء (قصص قرآن - ترجمه قصص الأنبياء جزائرى)، ص801.

[2] . روضة المتقین فی شرح من لا یحضره الفقیه (ط – القدیمیه)، ج12، ص209.

[3] . سوره انفال، آیه17.

[4] . نهایة الحکمه (علامه طباطبائی)، ج1، ص98.