تکامل عملی

تغییر عمر انسان در خزینة الهی

در عالم شهود اگر دعوایی یا فحاشی بین چند نفر اتفاق بیافتد، صاحبان خزائن الهی که ائمه اطهار علیهم­السلام هستند از آن باخبر هستند، لذا باید تلاش کرد و زحمت کشید و چله گرفت؛ یعنی چهل روز خودمان را از گناهان دور کنیم تا درهای حکمت­ الهی بروی ما گشوده شده و قابلیت این را پیدا کنیم که امام زمان علیه­السلام ما را قبول نماید و درهای خزینة خداوند را به روی ما بگشاید، چراکه فرمود: «وَ عِندَنَا أَبوَابُ الحُکم؛[1] درهای حکمت الهی نزد ما اهل بیت گشوده است».

امام موسی کاظم علیه­السلام به على بن ابى حمزه فرمود: مردى از اهل مغرب را ملاقات خواهى كرد كه از من خواهد پرسيد، به او بگو: وى امامى است كه امام صادق عليه­السّلام او را به ما معرفى كرده و اگر از احكام حلال و حرام پرسيد، به او جواب بده. على بن ابى حمزه عرض کرد: نشانه‏اش چيست؟ فرمود: مردى تنومند و بلند قامت است، اسمش يعقوب بن يزيد و راهنماى قبيله‏اش مى‏باشد. اگر اجازة ورود خواست، او را نزد من بياور.

على‏ بن‏ حمزه‏ مى‏گويد: به خدا قسم! در طواف خانة خدا بودم كه آن مرد با همان ويژگي­هايى كه حضرت فرموده بود آمد و به من گفت: مى‏خواهم رفيق تو را ببينم. گفتم: كداميك را؟ گفت: موسى بن جعفر عليه­السّلام. پرسيدم: اسمت چيست؟ گفت: يعقوب بن يزيد. گفتم: اهل كجا هستى؟ گفت: مغرب. پرسيدم: از كجا مرا شناختى؟ گفت: كسى را در خواب ديدم كه به من گفت: على بن ابى حمزه را درياب و حوايج خود را از او بخواه و تو را به من نشان داد.

على بن ابى حمزه مى‏گويد: گفتم اينجا بنشين تا طوافم را تمام كنم و نزد تو بيايم. پس رفتم و طواف نموده، برگشتم و با او صحبت كردم. او را شخصى عاقل و فهميده يافتم. از من با اصرار خواست كه او را پيش موسى بن جعفر عليه­السّلام ببرم و من نيز چنين كردم.

وقتى حضرت او را ديد، به او فرمود: اى يعقوب بن يزيد! تو ديروز آمدى و ميان تو و برادرت در فلان مكان، خصومتى رخ داد و كار به ناسزاگويى كشيده شده است. اين عمل شما از آيين ما نيست و ما شيعيان خود را اين چنين دستور نمى‏دهيم. از خدا بترس؛ زيرا شما به زودى به وسيلة مرگ از هم جدا خواهيد شد،

اما برادرت در مسافرتى قبل از آنكه به خانواده‏اش برسد، مى‏ميرد و تو از كردة خود پشيمان مى‏شوى؛ چون شما از هم قطع رحم مى‏كنيد و به هم پشت مى‏نماييد، خداوند نيز عمر شما را قطع مى‏كند.

آن مرد پرسيد: يابن رسول اللَّه! اجل من چه وقت فرا خواهد رسيد؟ فرمود: اجل تو هم رسيده بود، اما در فلان منزل، به عموى خود صله رحم كردى و خدا مرگ تو را تا بيست سال ديگر به تأخير انداخت.

على بن ابى حمزه مى‏گويد: آن مرد را سال آينده در مكّه ملاقات كردم و به من گفت: برادرش قبل از اينكه به شهر خودش برسد، در راه مُرد و همان جا دفن كردند.[2]

مقالید و كليدهاى آسمان­ها و زمين در دست خداوند است: «لَهُ مَقالِيدُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ».[3] پس هر كس هر چه دارد از او است و هر چه مى‏خواهد بايد از او بخواهد، نه تنها «كليدها» بلكه «خزائن» آسمان­ها و زمين نيز از آن او است «وَ لِلَّهِ خَزائِنُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ».[4] در این صورت است که: «انفَجَرَت‏ مِنهُ يَنَابِيعُ العُلُوم وَ الحِكَم»؛[5] یعنی چشمه­های حکمت را به ما نشان خواهند داد.

 



[1] . نهج البلاغه (دشتی)، خطبه120.

[2] . جلوه‏هاى اعجاز معصومين عليهم­السلام، ص239؛ بحار، ج48، ص37، ح8؛ مستدرک الوسائل، ج9، ص136.

[3] . سوره شوری، آیه12.

[4] . سوره منافقون، آیه7.

[5] . شرح أصول الكافي (صدرا)، ج‏2، ص520.