تفاوت فطرت با غريزه
براي فهميدن بهتر و درك بيشتر اين مسأله كه رسيدن به تكامل از راه غريزه میسّر نيست، بلكه از راه فطرت است، ابتدا تفاوت فطرت و غريزه را مطرح ميكنيم:
تفاوت فطرت با غريزه
فطرت اميال و كششهاي متعالي انسان است كه او را از حيوانات جدا ميسازد؛ مثلاً عدالتخواهي، وجدان، نوعدوستي، محبت، خداجويي و ... از عوامل فطرت میباشند؛ اما غريزه، تمايلاتي است كه جنبة مادي دارند؛ مثلاً ساختن لانه در حيوانات امری غريزی است و يا نحوة شكار در آنها، اميال جنسي، خوردن آب به هنگام تشنگي، خوردن غذا به هنگام گرسنگي و ... از عوامل غریزه هستند.
فطرت از غریزه آگاهانهتر است؛ مثلاً انسان میتواند بداند و نسبت به دانستن خود آگاهی دارد؛ یعنی فطریاتی دارد که به آنها علم دارد. فطریات مربوط به مسائل انسانی یا مسائل ماوراء طبیعی هستند، اما غرایز بیشتر در محدودة امور مادی میباشند.
فطرت در مورد انسان به کار برده میشود و غریزه بیشتر در مورد حیوانات کاربرد دارد. فطرت شعور میدهد، اما غریزه شعور نمیدهد. فطرت اندیشه میدهد، اما غریزه اینچنین نیست. به طور مثال نگاه کردن به نامحرم نمیتواند فطری باشد، بلکه نوعی حس غریزي است، چراکه فطرت چیزي است که انسان را به خزائن الهي ميرساند و غریزه مانع آن است.
بر همین اساس است که خداوند به فرشتگان فرمود: «إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُون»؛ زیرا ملائكه طوري خلق شدهاند كه عبادتشان اختياري نيست، اما انسان با اختيار خود خداوند را عبادت و اطاعت میکند و لذا مقامش از مقام ملائکه بالاتر است و این همان معناي تكامل است كه ملائكه آن را درك نميكردند.
عدم درک تکامل توسط ملائکه به این خاطر است که آنها صاحب «لُب» (درك بالا) نيستند، چراکه تکامل را صاحبان الباب میتوانند درك كنند و صاحبان الباب كساني هستند كه از فطرتشان پيروي ميكنند نه از غريزهشان؛ ولی گناهکاران پوست را گرفتند و مغز را دور انداختهاند، باطن را رها کرده و به دنبال ظاهر رفتهاند و به جای رسیدن به لُب آفرینش، به سراغ غریزه و شهوت رفتهاند.
خزائن الهی در اختیار جوینده کمال
امام سجّاد عليهالسلام مىفرماید: «آيات قرآنى، خزينههاى حكمت ربّانى است، پس در هر زمانى كه درِ خزينهاى را بگشايى، تو را سزاوار است كه نظر نمايى و ببينى كه چه چيز در آن است».[1]
اساتید ما میگویند که دل را خزانة خداوند فرض کنید و آن را با هر چيزي پُر نكنيد. اگر پيراهن سفيدي را فرض كنيد كه چندين هفته بر تن باشد و كثيف شود، اگر آن را بشوئيم آيا مثل اولش خواهد شد؟ اين پيراهن سفيد همچون دل پاك و بيگناهي است كه از ابتداي جواني و سنّ تكليف از طرف پروردگار دست ما به امانت گذاشته شده است.
اگر انسان از همان ابتداي جواني شروع به گناه کند به اميد اینكه بعداً در سن پیری در محضر خدا توبه خواهد کرد، سخت در اشتباه است، چرا كه وقتي انسان دلش را با گناه پُر كرده، ديگر جايي براي خدا نگذاشته است تا خزانة خود را به او بدهد.
همچنین بزرگان ما توجه به این آیه را برای دریافت خزائن الهی سفارش میکردند که میفرماید:
«وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلاَّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ»؛[2] و خزائن همه چيز تنها نزد ماست، ولى ما جز به اندازه معيّن آن را نازل نمىكنيم.
«خزائن» جمع «خزانه» به معنى محلى است كه انسان اموالش را براى حفظ در آن جمعآورى مىكند و در اصل از مادة خزن (بر وزن وزن) به معنى حفظ و نگاهدارى چيزى است، بديهى است كسى اقدام به جمع آورى و اندوختن و حفظ چيزى مىكند كه قدرتش نامحدود باشد و نتواند در هر عصر و زمانى آنچه مىخواهد فراهم سازد، لذا در موقع توانايى، آنچه لزومش را احساس مىكند براى موقع ضرورت مىاندوزد و در خزانه گردآورى مىكند.
ولى آيا اين مفاهيم در مورد خداوند تصور مىشود؟ مسلماً نه! به همين دليل جمعى از مفسران مانند طبرسى در مجمع البيان، فخر رازى در تفسير كبير و راغب در مفردات، خزائن اللَّه را به معنى «مقدورات الهى» تفسير كردهاند؛ يعنى همه چيز در خزانة قدرت خدا جمع است و هر مقدار از آن را لازم و صلاح بداند ايجاد مىكند.[3]