تضادّ كمال با گناه و كفر
تکامل عملی
تضادّ كمال با گناه و كفر
در ادامة مباحث جمال و جلال الهی به مطلب جدیدی میرسیم که نیازمند دقّت و تفکر زیادی میباشد و آن مطلب این است که اساساً کمال با گناه و كفر متضادّ است، چراكه گناه و كفر موجب بازماندن انسان از كمال و قرب به خدا مىگردد. وقتی که خداوند کمال را در سورة بقره میآورد و ميفرمايد: «إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَليفَةً؛[1] من در زمين خليفهاى خواهم گماشت (خلیفه همان انسان کامل است)»، فرشتگان اعتراض کردند: «قالُوا أَ تَجْعَلُ فيها مَنْ يُفْسِدُ فيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَك»؛ گفتند: آيا كسانى در زمين خواهى گماشت كه در آن فساد كنند و خونها بريزند و حال آنكه ما ترا تسبيح و تقديس مىكنيم؟!
وقتي ملائكه این پرسش را از پروردگارشان کردند که خدايا! آيا میخواهی اين انسان را کامل كني و جانشين خود قرار دهي و حال آنكه ما عین کمال هستیم و تو را همراه با سپاس و ستايشت تسبيح گفته و تقديس مىكنيم؟، بعد از این سؤال، این پرسش پیش میآید که آيا ملائكه میدانستند که بشر در عالم ماده به سر خواهد بُرد و عالم ماده هم از عوالم کثرت است و کثرت نیز عامل اختلاف و خونریزی و فساد است؟ و آيا منظورشان اين بود كه خدایا! کمال که با فساد و گناه متضادّ است، چگونه چنین موجودی را میآفرینی؟ از این سؤال ملائکه معلوم میشود که برداشت آنها این بوده كه این تضادّ وجود دارد و ما در ادامه به این سؤال پاسخ میدهیم و در اطراف آن بحث خواهیم کرد.
جهات تضادّ بین کمال و گناه
هر یک از ایمان و کفر، جهت اصلی حرکت انسان به سوی کمال و سعادت یا سقوط و شقاوت را تعیین میکند و طبعاً هر کدام مؤخّر باشد تأثیر نهائی و سرنوشتساز را خواهد داشت. سؤال این است که چرا انسان کامل با انسان کافر در تضادّ است؟ و چرا کمال با گناه متضادّ میباشد؟ جواب این دو پرسش را از دو جهت مورد بررسی قرار میدهیم:
جهت اول: عقل
از نظر عقل، انسانِ کامل دارای عقائد سالم، پاک و باطهارت است؛ ولی در انسان کافر آثار گناه، عواقب ناسالم و ناپاکی خوابیده است و همیشه در طول تاریخ دو فرهنگ با هم نزاع داشتهاند که یک طرف دارای عقائد پاک و طرف دیگر دارای عقاید ناسالمی بوده است. بر همین اساس بود که ائمة معصومین علیهمالسلام خیلی دقت داشتند و هر حرفی را در هر کجا نمیزدند، چراکه شاید برداشت کسانی که سُست عقیده هستند از این حرف متفاوت باشد.
كمال در كسي كه طالب كمال است اثر ميگذارد و گناه باعث ميشود كه انسان بعضی از رهنمودهاي خداوند و اهل بيت عليهمالسلام را در مسیر کمال قبول نکند؛ چون گناه و معصیت پردهاي است كه مانع ادراک دل میگردد، لذا نمیتواند قبول کند و مخالفت مينماید.
کلام بزرگان و اولیای الهی در مرتبة کمال است، ولی سخن مدعیان علم ناشی از نقصان میباشد. اگر کلام اولیا و صلحا در ما اثر گذاشت و شبههها را برطرف نمود، به کمال نزدیک شدهایم؛ ولی اگر به عکس بود دلیلش خود ما هستیم، چراکه کسی که به دنبال هدف و رشد و طالب کمال باشد، در رسیدن به آن اشتیاق نشان میدهد و از امیال و گناهان دوری میکند، آنوقت تأثیر پاکی و لطافت را در خود مشاهده خواهد کرد.
گناه پردهای است که مانع از شنیدن و دیدن حق است، مانع از فهم و ادراک حقایق و معارف و لذت بردن از آنهاست. این پردهها انسان را محاصره کردهاند که باید آنها را پاره کرد که همان هوی و هوس و خواهشهای نفسانی میباشد. اگر انسان دلخواهی و هوس خود را کنار گذاشته و دور بیندازد، در مسیر کمال قرار گرفته و همة کارهای او درست میشود. اگر ما بعضی از حرفهای خوب را قبول نمیکنیم، علتش گناه است؛ چون گناه و معصیت مانع شده و همچون پردهای در میدان ادراک دل ما آویزان میگردد.
تکامل انسان تا رؤیت خدای متعال
در قرآن کریم به صراحت آمده است که خدا دیدنی نیست: «ذَالِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لَا إِلَاهَ إِلَّا هُوَ خَلِقُ كُلِّ شىَْءٍ فَاعْبُدُوهُ وَ هُوَ عَلىَ كلُِّ شىَْءٍ وَكِيلٌ لَّا تُدْرِكُهُ الْأَبْصَارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصَارَ وَ هُوَ اللَّطِيفُ الخَْبِير»؛[2] اوست خدایی که پروردگارتان است، نیست خدایی مگر او، آفریدگار همه چیز است، پس او را بپرستید و او عهدهدار همه چیز است، چشمها او را نمیبینند و او چشمها را درک میکند و او لطیف و خبیر است.
انسان گناهکار به یقین نمیتواند به مرحلهای برسد که الطاف و تفضلات الهی را دریافت کند، چه رسد باینکه او را مشاهده نماید!
از امام صادق علیهالسلام روایت شده است که دانشمندی یهودی به محضر امیر مؤمنان علیهالسلام رسید و پرسید: آیا هنگامی که پروردگارت را عبادت میکنی او را دیدهای؟ امیر مؤمنان علیهالسلام فرمود: «من هرگز خدایی را که نبینم عبادت نمیکنم». مرد یهودی پرسید: چگونه او را دیدهای؟ آن حضرت جواب داد: «چشمها او را مشاهده نمیکنند، ولی دلهایی که به حقیقت ایمان رسیدهاند او را میبینند؛ یعنی دلهای بیمار و آلوده به گناه نمیتواند به کمال رؤیت الهی برسد و از فیوضات آن بهرهمند گردد.
کمال حقیقی انسان
به مثالی ساده در این زمینه توجه فرمائید: اگر درخت سیبی را با درخت بیثمری مقایسه کنیم درخت سیب را ارزشمندتر از درخت بیثمر میشماریم و این قضاوت، تنها به خاطر استفادة بیشتر از درخت میوهدار نیست، بلکه درخت میوهدار از آن جهت که وجود کاملتری دارد و آثار وجودی بیشتری از آن پدید میآید ذاتاً ارزشمندتر میباشد. ولی همین درخت سیب در صورتی که آفت زده شود و از مسیر تکاملش منحرف گردد ارزش خود را از دست میدهد و حتی ممکن است منشأ آلودگی و زیانهایی برای دیگران نیز بشود.
انسان هم در مقایسه با سایر جانداران همین حکم را دارد و در صورتی که به کمال لایق خودش نرسد و آثار وجودی متناسب با فطرتش ظاهر گردد ارزشمندتر از آنها خواهد بود، ولی اگر دچار آفات و انحرافات شود ممکن است از سایر حیوانات هم پستتر و زیانبارتر گردد، چنان که در قرآن کریم بعضی از انسانها بدتر از همة جنبندگان[3] و گمراهتر از چارپایان[4] شمرده شدهاند.
از سوی دیگر اگر کسانی که درخت سیب را فقط تا هنگام شکوفه دادن دیده باشند گمان میکنند که اوج شکوفایی آن همان است و دیگر کمال بالاتری ندارد. همچنین کسانی که تنها کمالات متوسّط انسان را مشاهده کردهاند نمیتوانند به حقیقت و کمال نهائی او پی ببرند و تنها کسانی میتوانند ارزش واقعی انسان را بشناسند که با کمال نهائی وی آشنا باشند.
ایمان به خدای متعال نیز از کمالاتی است که کسی آنرا انکار نمیکند مگر اینکه فکر و عقلش منحرف بوده و خالقش را گم کرده باشد؛ زیرا خدای متعال مهمترین واقعیتی است که مخلوقاتش دلیلی بر وجود او هستند.
اما کمال حقیقی انسان از قبیل کمالات مادی و طبیعی نیست؛ زیرا انسانیّت انسان، بستگی به روح ملکوتی او دارد و تکامل انسانی هم در حقیقت، همان تکامل روح است که با فعالیت اختیاری خودش حاصل میشود؛ خواه فعالیت درونی و قلبی باشد و خواه فعالیت بیرونی و با وساطت اندامهای بدن باشد. چنین کمالی را نمیتوان از راه تجارب حسّی و با مقیاسهای کمّی، شناسایی و اندازهگیری کرد و طبعاً راه رسیدن به آن را نیز نمیتوان با وسایل آزمایشگاهی شناخت. پس کسی که خودش به چنین کمالی نرسیده و آن را با علم حضوری و شهود قلبی نیافته است، باید آن را از راه برهان عقلی و یا از راه وحی الهی و کتب آسمانی بشناسد.
[1] . سوره بقره، آیه30.
[2] . سوره انعام، آیه102و103.
[3] . «إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذينَ لا يَعْقِلُون»؛ بدترين جنبندگان نزد خدا، افراد كر و لالى هستند كه انديشه نمىكنند. (سوره انعام، آیه22)
[4] . «أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَل»؛ آنها همچون چهارپايانند بلكه گمراهتر! (سوره اعراف، آیه179)