گفتار نهم(بخش چهارم)

کیفیت تعلم ربّانی در حق بندگان

آیا خداوند به بشریت آموزش می­دهد؟ و آیا بشر می­تواند دانش آموز خدا شود؟ چون تعلم ربّانی به این معنا است که انسان، دانش آموز خدا بشود و آن فیض حقیقی را دریافت کند. پس تعلم ربّانی یعنی این که من و شما حق داریم سؤال کنیم که آیا امکان دارد که خدا معلم و بنده شاگرد او شود؟

جواب این است که بله، این امکان وجود دارد؛ زیرا قرآن کریم می­فرماید: «وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً»؛[1] «و علم فراوانى از نزد خود به او آموخته بوديم». تعبير به «مِنْ لَدُنَّا» نشان مى‏دهد كه علم خضر نبی يك علم عادى نبود، بلكه آگاهى از قسمتى از اسرار اين جهان و رموز حوادثى كه تنها خدا مى‏داند بوده است.

برخى از علوم، با تمرين و تجربه و آموزش به دست نمى‏آيد و علم لدنّى لازم دارد، مانند علم انبيا که «مِنْ لَدُنَّا عِلْماً» است و بالاتر از هر دانايى، داناترى است، پس به علم خود مغرور نشويم.

در جای دیگر می­فرماید: «فَفَهَّمْناها سُلَيْمانَ»؛[2] «ما (حكم واقعى) آن را به سليمان فهمانديم»، یعنی یک سلسله نغمه­هایی است که سر در درون قلب آدمی می‌گذارند که این نغمه­ها عواملی نمی­خواهد، ابزاری نمی­خواهد، واسطه و زنجیر نمی­خواهد، فقط و فقط یک چیز می­خواهد و آن اتصال إلی الله است، فقط باید به خدا وصل شد، وصل به خدا شو تا ببینی که فقط «فَهَّمْناها» نیستی و یا فقط «عَلَّمْناهُ» نیستی، بلکه هم «عَلَّمْناهُ» و هم «فَهَّمْناها» هستی؛ هم علم می­دهی و هم تفهیم می­کنی.

بعضی از اشخاص علم دارند ولی تفهیم ندارند، بعضی سواد دارند ولی درک آن‌ها خوب نیست. خداوند بشر را امیدوار می­کند که ای انسان! تو می­توانی به من برسی و با من رابطه برقرار کنی و می­توانی در مکتب من شاگردی کنی، چرا به غیر من رجوع می­کنی!؟

نفحات الهی برای بندگان

باید فرصت را غنیمت داشت و در سپاه حق بر علیه ظلم و باطل و الحاد قرار گرفت که فردا دیر است چنانکه رسول اکرم فرمود: «إن‏ لربكم‏ في أيام عصركم نفحات ألا فتعرضوا لنفحاته؛[3] «يعنى به تحقيق و به ذات خدا قسم كه در ايّام عمر شما نسيم­هاى رحمت و فيوض قدسيه هست، که البته خود را در معرض آن فيوض در آوريد به ذکر و فكر».

نسيم و نفحه‏هاى حيات­بخش الهى همواره در دوران زندگی در حال وزیدن است، باید خود را در معرض آن قرار دهيم. زمانى محيط نامساعد بود، اما امروز به حمد اللّه شرايط و محيط آماده است، تا چه كند همت والاى ما. باور کنیم که خداوند دارای نفحات است، به سراغ نفحات برویم؛ نفحات همان طهارت و تهذیب است، باید به دنبال طهارت و تذکیه نفس برویم.

کسی که تذکیه نفس دارد دانش آموز خداست، کسی که طهارت نفس دارد معلمِ او خداست.

وقتی بیانات عرفا را نظر می­کنیم می­بینیم که گاهی اوقات قلمشان به جایی می­رسد که می­گوید: «من از خدا می­خواهم»، «من از خدا می­گیرم»، «من از خدا می­طلبم»، «من از خدا فیض می­برم»، به همین دلیل است که به عارف، «سالک» می­گویند، چون او با هدفش یکی است، با راه اصلیِ توحید یکی است و فرقی ندارد.

شوق الهی برای تقرّب بندگان

«تَقَرُّب» یعنی خواستن و برابر نمودن با چيزى است كه نصيب و بهره‏اى را اقتضاء كند و بر دو قسم است:

1.قرب اللّه تعالى من العبد

نزديكى خداى تعالى از بنده با بخشيدن و فضيلت به بنده و فيض رساندن به اوست نه قرب و نزديكى مكانى و از اين روى روايت شده است كه حضرت موسى عرض کرد: «إلهي أ قَرِيبٌ‏ أنت فأناجيك؟ أم بعيد فأناديك؟ فقال: لو قدّرت لك البعد لما انتهيت إليه، و لو قدّرت لك‏ القُرْب‏ لما اقتدرت عليه؛ «خداوندا! آيا تو نزديكى كه من با تو نجوا كنم و راز گويم يا دورى كه در آن صورت ندايت دهم؟ پس فرمود: اگر براى تو دورى مكانى تقدير مي­كردم به آنجا و پايانش نمي­رسيدى و هر گاه نزديكى مكانى هم برايت تقدير مى‏نمودم بر آن هم توانا نمی­شدی و تحملش را نداشتی».[4]

2.قرب العبد من الله

نزديكى بنده از خداوند در حقيقت مخصوص شدن به صفات فراوانى است كه اگر خداى تعالى را هم با آن‌ها توصيف كنيم درست است، هر چند كه وصف انسان درباره خداوند به آن حدى نيست كه خداوند با آن‌ها وصف مي­شود؛[5] مثل حكمت، علم و دانش، بردبارى، رحمت و بى‏نيازى كه اين صفات در انسان با زايل كردن پليدي­ها و زشتى‏هاى جهل و نادانى و سبكسرى و خشم و نيازهاى جسمى به اندازه طاقت بشرى است كه آنرا قرب روحانى گويند نه بدنى و جسمى.

بر اساس همين معنى است كه پيامبر در عبارتى آنرا از خداى تعالى ذكر كرده و خبر داده است كه خداوند فرموده است: «...شوقُ ابرار علی لقائی»؛ خوبان همواره برای ملاقات من اشتیاق وافر دارند، «و أن القائم اشد شوقاً»؛ من هم نسبت به دیدار با ابرار و خوبان، بیش از آن‌ها شوق دارم. اگر می­خواهید شاگرد من بشوید من جلوتر از شما دوست دارم که شما را به شاگردی قبول کنم.[6]

و همچنین فرمود: «من‏ تقرّب‏ إلىّ شبرا تقرّبت إليه ذراعا؛ «كسى كه به اندازه يك وجب به من تقرب جويد من دو چندان به او نزديك مى‏شوم».[7]

چقدر این روایات زیباست! جالب این است که قلب انسان یک طرفه است و در این قلب فقط تعلم ربّانی مسکن دارد؛ منتها باید فرق بین تعلم ربّانی با تعلم انسانی روشن شود و به گونه­ای نباشد که تمام عمر برای تحصیل علوم انسانی همّت کنیم و تمام هوش و حواس خود را برای اکتساب علوم انسانی متمرکز کنیم.

کسب نور معرفت در تعلم ربّانی

روایتی دیگر از رسول اکرم نقل شده است که فرمودند: «سبق مُفَردون»؛ خلوت کنندگان با خداوند... «قيل ما لهم مفردون يا رسول الله؟»؛ عرض شد: یا رسول الله! مفردون چه کسانی هستند؟ «قال المتزهون به ذکر اسم»؛ فرمود: کسانی هستند که یاد خدا همّ و غمّ آن‌هاست و با ذکر دائم در جستجوی آسایش هستند.

سپس حضرت فرمود: «ثم يقبل به وجهه عليهم اتراء من وجههٌ يعلم احداٌ ای شی يردعن اعطها»؛ خدای متعال نسبت به این افراد با چهرة رحمت برخورد می­کند و سؤال می­کند که آیا کسی هست که با چهرة رحمت به سوی من بیآید؟ نخستین چیزی که به او خواهم داد نور معرفت است، در دلش می­اندازم تا از این تعلم ربّانی استفاده کند و به حقایق من دست یابد و این حقایق را برای او گزارش می­دهم تا از این گزارش حقایق استفاده کند. به گونه­ای او را در آغوش می­گیرم که حقایق را در دلش جاری می­سازم.[8]

عجیب آن است که خداوند در قرآن نسبت به انسان­های پاک خطابی خاص دارد که این انسان­ها در دنیا با نور راه می­روند: «يَوْمَ تَرَى الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ يَسْعى‏ نُورُهُمْ بَيْنَ أَيْديهِمْ»؛[9] «نورشان پيش‏رو به سرعت حركت مى‏كند». یعنی نور ايمان و عمل آن‌ها از پيشاپيش آن‌ها حركت مى‏كند و مسير آن‌ها را به سوى بهشت روشن مى‏سازد، (بعضى از مفسران نورى را كه پيشاپيش حركت مى‏كند نور «عمل» دانسته‏اند). این گروه از انسان­ها کسانی هستند که توجهشان به خدا بيشتر است، لذا رو به سوى درگاه خدا مى‏آورند و از او تقاضاى تكميل نور و آمرزش كامل گناه خويش مى‏كنند.[10]

 



[1]. سوره کهف، آیه65.

[2] . سوره انبیاء، آیه79.

[3]. بحارالانوار (ط-بیروت)، ج68، ص221؛ الوافی، ج9، ص1310؛ ترجمه و تحقیق مفردات الفاظ قرآن، ج3، ص45؛ لوامع صاحبقرانى مشهور به شرح فقيه، ج8، ص429.

[4]. ترجمه و تحقیق مقردات الفاظ قرآن، ج4، ص164.

[5]. سُبْحانَهُ وَ تَعالى‏ عَمَّا يَصِفُونَ، سوره انعام، آیه100؛ يعنى خداوند منزه و برتر از آن است كه توصيفش مي­كنند، به گفته سعدى(ره):

گر کسی وصف او زمن پرسد        بی­دل از بی­نشان چه گوید باز

عاشقان کشتگان معشوقند        بر نیاید ز کشتگان آواز

[6]. احیاءالعلوم غزالی، ج3، ص11، ح2.

[7]. ترجمه و تحقیق مفردات الفاظ قرآن، ج4، ص165؛ مجمع البحرین، ج2، ص142؛ لسان العرب، ج1، ص663؛ احیاءالعلوم غزالی، ج3، ص11، ح3.

[8]. مهجة البیضاء، ج5، ص39؛ احیاء العلوم غزالی، ج3، ص23.24.

[9]. سوره حدید، آیه12.

[10] . تفسیر نمونه، ج24، ص293.