گفتار نهم(بخش سوم)

تقوا و تلاش در زندگی لازمة طلب روزی

ذكر اين مطلب نيز لازم است كه هرگز مفهوم آيه، اين نيست كه انسان تلاش و كوشش براى زندگى را به دست فراموشى بسپارد،

و بگويد در خانه می­‏نشينم و تقوا پيشه مى‏كنم و ذكر «لا حول و لا قوة الا باللَّه» مى‏گويم تا از آنجا كه گمان ندارم به من روزى مى‏رسد، نه هرگز مفهوم آيه چنين نيست، هدف تقوا و پرهيزكارى توأم با تلاش و كوشش است، اگر با اين حال درها به روى انسان بسته شد خداوند گشودن آن‌ها را تضمين فرموده است.[1]

و لذا در حديثى مى‏خوانيم كه يكى از ياران امام صادق به نام «عمر بن مسلم» مدتى خدمتش نيامد، حضرت جوياى حال او شد، عرض كردند: او تجارت را ترك گفته، و رو به عبادت آورده، فرمود: واى بر او «اما علم ان تارك الطلب لا يستجاب له»‏؛ «آيا نمى‏داند كسى كه تلاش و طلب روزى را ترك گويد دعايش مستجاب نمى‏شود.»

سپس افزود: «جمعى از ياران رسول خدا وقتى آيه «وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ» نازل شد درها را به روى خود بستند، و رو به عبادت آوردند و گفتند: «خداوند روزى ما را عهده‏دار شده»! اين جريان به گوش پيامبر رسيد، كسى را نزد آن‌ها فرستاد كه چرا چنين كرده‏ايد؟ گفتند: اى رسول خدا! چون خداوند روزى ما را تكفل كرده، ما مشغول عبادت شديم.

پيامبر فرمود: «انه من فعل ذلك لم يستجب له، عليكم بالطلب!؛ هر كس چنين كند دعايش مستجاب نمى‏شود، بر شما باد كه تلاش و طلب كنيد».[2]

تقوا و شناخت حق و باطل

بعضی از اشخاص فکر می­کنند که روزی فقط در فراگیر شدن اموال است، اینگونه نیست، روزی به این است که انسان در سرچشمه­های کلان قرار بگیرد و خود را سیراب نماید، عظمت انسان به این است که خودمحور شود و دیگران او را محور قرار بدهند.

فلسفه اینگونه معنا کردن آیة فوق این آیه است که: «إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً»[3]؛ «اگر از (مخالفت فرمان) خدا بپرهيزيد، براى شما وسيله‏اى جهت جدا ساختن حق از باطل قرار مى‏دهد (روشن‏بينى خاصّى كه در پرتو آن، حق را از باطل خواهيد شناخت)».

در اين راه مهم‏ترين مساله، شناخت حق و باطل، شناخت نيك و بد، شناخت دوست و دشمن، شناخت مفيد و زيان بخش، و شناخت عوامل سعادت و يا بدبختى است، اگر به راستى انسان اين حقائق را به خوبى بشناسد رسيدن به مقصد براى او آسان است.

اگر انسان تقوا پیشه کند، محور همه کارها برایش گشوده شده و دریچه­های فیض خدا به وی داده می­شود و کلید منابع فیض الهی به او می­رسد.

تا اینجا متوجه شدیم که تعلم ربّانی چقدر زیباست! سخن ما این است که کسانی که تحصیل علم می­کنند باید تعلم ربّانی هم داشته باشند. تعلم انسانی خیلی اهمیت دارد به طوری که مرز مکانی ندارد تا چین و ثریا نیز باید در طلبش دوید، فرمود: «علم را بیاموزید اگر چه در چین باشد»،[4] و مرز زمانی هم ندارد از گاهواره تا گور ادامه دارد و از نظر معلم هم مرز نمی­شناسد، چرا که حکمت گمشدة مؤمن است نزد هر کس بیابد آن را می­گیرد و اگر گوهری از دهان ناپاکی بیفتد آن را برمی­دارد و همچنین مرز از نظر میزان تلاش و کوشش ندارد، به اعماق دریاها فرو می­رود و کسب دانش می­کند و حتی در راه کسب آن جان عزیزش را می­دهد.

ولی اسلام می­فرماید: یک کفه را تعلم انسانی و کفه دیگر را تعلم ربّانی قرار دهید و در کنار تعلم انسانی تعلم ربّانی هم داشته باشید، چرا که آثار و برکات فراوانی نازل می­شود.

چه بسا کسانی که تعلم انسانی را تا درجة بالایی از علم رساندند، اما از تعلم ربّانی بهره­مند نبودند که هم برای خود و هم برای دیگران موجب دردسر شدند، اما کسانی که در کنار علوم انسانی تعلم ربّانی هم داشتند، هم خودشان استفاده کردند و هم جامعه را به آرامش رساندند.



[1]. تفسیر نمونه، ج24، ص238.

[2] . كافى، طبق نقل «نور الثقلين»، ج 5، ص 354، ح35.

[3] . سوره أنفال، آیه29.

[4]. میزان الحکمه، ج8.