گفتار پنجم(بخش دوم)

لباس تقوا، پوششی برای شهوت

قرآن کریم تعبیر زیبایی نسبت به شهوت جنسی دارد: شهوت جنسی مساوی با رسوایی است. رسوایی، مورد نفرت همگان و مایة ننگ است، اما هر کس که به عشق بها دهد لباسش از تقواست و تقوا و پاکدامنی، پوشش و نگهبانی برای او خواهد بود.

«يا بَني‏ آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنا عَلَيْكُمْ لِباساً يُواري سَوْآتِكُمْ وَ ريشاً وَ لِباسُ التَّقْوى‏ ذلِكَ خَيْرٌ ذلِكَ مِنْ آياتِ اللَّهِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ»[1]؛ «اى فرزندان آدم! لباسى براى شما فرستاديم كه اندام شما را مى‏پوشاند و مايه زينت شماست، اما لباس پرهيزگارى بهتر است! این‌ها (همه) از آيات خداست، تا متذكّر (نعمتهاى او) شوند!»

ولى فايده اين لباس كه براى شما فرستاده‏ايم، تنها پوشانيدن تن و مستور ساختن زشتي­ها نيست، بلكه لباس تجمل و زينت كه

اندام شما را زيباتر از آنچه هست نشان مى‏دهد، براى شما نيز فرستاده‏ايم «وَ رِيشاً».

به دنبال اين جمله كه درباره لباس ظاهرى سخن گفته است، قرآن بحث را به لباس معنوى كشانده و آن چنان كه سيرة قرآن در بسيارى از موارد است، هر دو جنبه را بهم مى‏آميزد و مى‏فرمايد: «لباس پرهيزكارى و تقوا از آن هم بهتر است».

تشبيه تقوى و پرهيزكارى به لباس، تشبيه بسيار رسا و گويايى است، زيرا همانطور كه لباس هم بدن انسان را از سرما و گرما حفظ مى‏كند، و نیز سپرى است در برابر بسيارى از خطرها، و نیز عيوب جسمانى را مى‏پوشاند و نیز زينتى است براى انسان، روح تقوى و پرهيزكارى نيز علاوه بر پوشانيدن بشر از زشتى گناهان و حفظ از بسيارى از خطرات فردى و اجتماعى، زينت بسيار بزرگى براى او محسوب مى‏شود. زينتى است چشمگير كه بر شخصيت او مى‏افزايد.

در پايان آيه مى‏فرمايد: «اين لباسهايى كه خدا براى شما قرار داده اعم از لباس مادى و معنوى، لباس جسمانى و لباس تقوا، همگى از آيات و نشانه‏هاى خدا است تا بندگان متذكر نعمت‏هاى پروردگار شوند».

مراقبت از لباس تقوا در برابر شیطان

 از ابتدای آیة 26 سورة اعراف شهوت را رسوایی اعلام می­کند و پاکدامنی و تقوا را یک نگهبان نام می­برد. اما در آیة بعد می­فرماید: «يا بَني‏ آدَمَ لا يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطانُ كَما أَخْرَجَ أَبَوَيْكُمْ مِنَ الْجَنَّةِ يَنْزِعُ عَنْهُما لِباسَهُما لِيُرِيَهُما سَوْآتِهِما إِنَّهُ يَراكُمْ هُوَ وَ قَبيلُهُ مِنْ حَيْثُ لا تَرَوْنَهُمْ إِنَّا جَعَلْنَا الشَّياطينَ أَوْلِياءَ لِلَّذينَ لا يُؤْمِنُون»[2]؛ «اى فرزندان آدم! شيطان شما را نفريبد، آن گونه كه پدر و مادر شما را از بهشت بيرون كرد، و لباسشان را از تنشان بيرون ساخت تا عورتشان را به آن‌ها نشان دهد! چه اينكه او و همكارانش شما را مى‏بينند از جايى كه شما آن‌ها را نمى‏بينيد، (امّا بدانيد) ما شياطين را اولياى كسانى قرار داديم كه ايمان نمى‏آورند!».

در این آيه خداوند به همه افراد بشر و فرزندان آدم، هشدار مى‏دهد كه مراقب فريبكارى شيطان باشند، زيرا شيطان سابقه دشمنى خود را با پدر آن‌ها نشان داده، همانطور كه لباس بهشتى را بر اثر وسوسه‏ها از اندام او بيرون كرد، ممكن است لباس تقوا را از اندام ايشان بيرون نمايد.

در حقيقت چيزى كه اين آيه را با آيه قبل پيوند مى‏دهد اين است كه در آنجا سخن از لباس ظاهرى و معنوى انسان (لباس تقوا و پرهيزكارى) در ميان آمده بود، در اين آيه هشدار مى‏دهد كه مراقب باشيد، اين لباس تقوا را شيطان از تن شما بيرون نكند.

البته ظاهر عبارت «لا يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطانُ» نهى كردن شيطان از اين عمل است، ولى اين گونه عبارت­ها كنايه لطيفى براى نهى مخاطب محسوب مى‏شود، و مثل این است که به شخص مورد علاقه خود خطاب كنيم و بگوئيم نبايد فلان دشمن به تو ضربه بزند، يعنى تو مراقب باش كه ضربه نخورى!.

سپس تاكيد مى‏كند كه حساب شيطان و همكارانش از ساير دشمنان جدا است، «او و همكارانش شما را مى‏بينند در حالى كه شما آن‌ها را مشاهده نمى‏كنيد» و از چنين دشمنى بايد سخت بر حذر بود! «إِنَّهُ يَراكُمْ هُوَ وَ قَبِيلُهُ مِنْ حَيْثُ لا تَرَوْنَهُمْ».

در حقيقت آنجا كه تصور مى‏كنيد تنها خودتان هستيد و خودتان، ممكن است آن‌ها حضور داشته باشند، و براستى بايد در برابر چنين دشمن ناپيدايى كه لحظات حمله او را با دقت نمى‏توان پيش‏بينى كرد، هميشه آماده دفاع بود.

عدم تسلط شیطان بر مؤمنین­

و در پايان آيه جمله‏اى بيان مى‏كند كه در حقيقت پاسخى است به يك ايراد مهم و آن اينكه اگر كسى بگويد: چگونه خداوند دادگر و مهربان، دشمنى را با اين قدرت بر انسان مسلط ساخته، دشمنى كه هيچگونه موازنه قوا با او ندارد، به هر كجا بخواهد مى‏رود، بدون اينكه كسى حضورش را احساس كند، حتى طبق بعضى از روايات در درون وجود انسان همچون جريان خون در رگ­ها حركت مى‏كند! آيا اين با عدالت پروردگار سازگار است؟! آيه در پاسخ اين سؤال احتمالى مى‏گويد: «ما شياطين را اولياء و سرپرستان افراد بى‏ايمان قرار داديم»؛ «إِنَّا جَعَلْنَا الشَّياطِينَ أَوْلِياءَ لِلَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ».

يعنى آن‌ها هرگز اجازه ورود به منطقه روح و قلب افرادى كه آمادگى خود را براى پذيرش آنان اعلام نداشته‏اند ندارند، و به تعبير ديگر گام­هاى نخستين از طرف خود انسان برداشته مى‏شود و اجازه ورود به كشور جسم از طرف او داده مى‏شود، و تنها پس از موافقت خود انسان است كه شيطان مى‏تواند از مرزهاى روح او بگذرد، بنابراين كسانى كه دريچه‏هاى روح خود را به روى شياطين ببندند، آن‌ها قدرت عبور از آن را نخواهند داشت.

به تعبير ديگر: درست است كه ما شيطان و همكارانش را نمى‏بينيم، ولى به اصطلاح ردپاى آن‌ها را مى‏توانيم مشاهده كنيم، هر جا مجلس گناه است، و در هر نقطه‏اى وسائل معصيت، آماده است، و در هر موقع پاى زرق و برق دنيا و تجمل پرستى به ميان مى‏آيد، و به هنگام طغيان غرائز، و در موقع برافروخته شدن آتش خشم و غضب حضور شيطان قطعى است، و گويا در چنين مواردى، انسان صداى وسوسه او را با گوش دل مى‏شنود و ردپاى او را با چشم خود مى‏بيند.[3]

 

 



[1]. سوره اعراف، آیه26.

[2]. سوره اعراف، آیه27.

[3]. تفسیر نمونه، ج6، ص137.