شرور نفسانی و درمان گری
توازن عملی
گفتار سوم (بخش اول)
شرور نفسانی و درمان گری
شر در واقع به نقص و عدم بر میگردد؛ و در مقابل، خير به کمال وجود برمیگردد؛ لذا به هر چيزي كه مستلزم نقص يا عین نقص باشد، كلمه شر قابل اطلاق است.
در این بحث چهار مطلب تبیین خواهد شد:
مطلب اول: اقسام شرور
مطلب دوم: تفاوت بین شرورها
مطلب سوم: اسلام به کدام شرور اهمیت میدهد؟
مطلب چهارم: چگونه این شرور را درمان کنیم؟
مطلب اوّل: اقسام شرور
قسم اول: شرور طبیعی
شرور طبیعی مثل بیماری و از قبیل زلزله، سيل و... که به خودي خود اموري وجودي بوده و خِير هستند و وجود همه آنها در طبيعت و نظام تكوين لازم است، تا تعادل طبيعت محفوظ بماند.
که هر چیزی به جای خویش نیکوست جهان چون خط و خال وچشم و ابروست
اما از آن جهت كه اين امور گاه به انسان آسيب ميرسانند و
باعث نقصي در مال يا بدن يا ساير امور متعلق به انسان ميشوند، شر ناميده ميشوند؛ لذا شر بودن اين امور، نسبي است نه واقعي.
قسم دوم: شرور نفسانی یا اخلاقی
شرور نفسانی از هواپرستی نشأت میگیرد و مربوط به غریزة بشر بوده و با تمایلات انسان ارتباط دارد؛ مثل خودخواهی، حسد، دروغ و... در واقع حكايتگر نوعي نقص نفساني هستند.شر اخلاقي يعني ميل به طبيعت (كه وجود ناقص است) و روي گرداني از ملكوت(كه وجود كامل است) به عبارت ديگر شر يعني توجه به كثرتها و روي گرداني از وحدت، يعني خارج شدن از مسير سير الي الله، و
برعكسِ نظام تكوين حركت كردن. به صاحبان اين شرور نيز
كلمه شر اطلاق ميشود، چون جايگاه اين نقصها، نفس آنهاست.
ما فعلاً در صدد بحث بر روی شرور طبیعی نیستیم. چرا؟ چون آفات طبیعی مربوط به علوم تجربی است و علوم تجربی در دانشگاهها تدریس میشود که مثلاً چگونه زلزله شناسی کنیم؟ و غیره. بحث ما بیشتر در مورد شرور نفسانی است؛ برای اینکه امروز تمام نابسامانیهای جامعه را شرور درونی انسان تشکیل میدهد و سبب عدم برنامه برای زندگی شخصی یا اجتماعی، همین شرور نفسانی میباشد. چرا انسان از زندگی بیزار میشود؟ چرا انسان خود را آلوده میکند؟ و چرا نشاط و سرور از زندگی انسان رخت بر میبندد؟ همۀ اینها مربوط به شرور نفسانی است.
امروزه حتی پزشکان و آکادمیهای مختلف دنیا، بحث خود را دربارة شرور نفسانی گذاشتهاند و حتی به این نتیجه رسیدهاند که بیماریهای جسمی از جمله تورّم معده، از آثار شرور نفسانی است.
نقطة اشتراک شرور نفسانی با طبیعی
شرور نفسانی و یا اخلاقي حقيقتاً شرّند، چون هيچ گونه امر وجودی در آنها موجود نیست. حسد و غيبت و دروغ و... ظهورات نقايص نفساني هستند؛ همان طور كه نبود برق باعث خاموش شدن لامپ ميشود؛ يا نبود چشم باعث ميشود كه انسان دست به عصا راه رود؛ يا نقص پا باعث ميشود كه انسان سوار ويلچر شود؛ اینها فعلند ولي عامل اين افعال يك نوع نقص است.
حضرت عليميفرمايند: «حسد رأس عيبها و نقصهاست» و «حسود هميشه بيمار (ناقص) است»، «حسد مرضي است كه شفا ندارد»، «حسود دائم المرض است اگر چه جسمش سالم باشد».[1]
همچنین فرمودند: «غيبت نهايت درجة تلاش عاجز است»[2]؛ يعني منشأ غیبت، نداشتن قدرت روحي است؛ و فرمودند: «انسانِ غيور زنا نميكند»[3]؛يعني زنا نتيجه عدم غيرت است و غیرت امری وجودی است.
بنابراين نقطة اشتراک شر اخلاقي و شر طبيعي اين است كه هر
دو مستلزم امر عدمي هستند. همچنين شرور اخلاقي ميتوانند
منجر به شرور طبيعي شوند.
بلایای طبیعی نتیجة فساد اخلاقی
آيات و روايات بسياري حاكي از اين هستند كه بسياري از بلاياي طبيعي نتيجة فساد اخلاقي و عقيدتي مردم است: «ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ به ما كَسَبَتْ أَيْدِي النّاسِ لِيُذيقَهُمْ بَعْضَ الَّذي عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ»[4]؛ «به سبب آنچه دستهاى مردم فراهم آورده، فساد در خشكى و دريا نمودار شده است تا (سزاى) بعضى از آنچه را كه كردهاند به آنان بچشاند باشد كه بازگردند».
«وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ وَ لكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ به ما كانُوا يَكْسِبُونَ»[5]؛ «و اگر اهل شهرها و آباديها، ايمان مىآوردند و تقوا پيشه مىكردند، بركات آسمان و زمين را بر آنها مىگشوديم، ولى (آنها حق را) تكذيب كردند ما هم آنان را به كيفر اعمالشان مجازات
كرديم.[6]
مطلب دوم: تفاوت بین شرورها
در بررسیهای به عمل آمده مجموعاً سه تفاوت بین شرور نفسانی و آفات طبیعی به نظر میرسد:
تفاوت اول: شرور طبیعی به دنیای انسان آسیب میرساند، ولی شرور نفسانی دین و دنیای مردم را آسیب میرساند و امنیت جامعه را آسیب زده و دین را از بین میبرد و کارهای حرام در زندگی رواج پیدا میکند.
تفاوت دوم: آفات طبیعی حیات ظاهری بشر را به خطر میاندازد؛ ولی رذائل اخلاقی، هم حیات ظاهری و هم حیات باطنی را به خطر میاندازد. کسانی که به آفات نفسانی بها دادند هر چه میبینند به تعبیر قرآن کریم دُخان است، یعنی دود میبینند، دعا را دود میبینند، معنویات را سیاه میبینند. این بدبختیها نتیجة بها دادن به شرور نفسانی است.
تفاوت سوم: حوادث طبیعی، زندگی مردم را نابود میکند، ولی شرور نفسانی زندگی آفاقی را از بین میبرد. زندگی آفاقی همان تعقّل است؛ یعنی فکر را از انسان میگیرد. عروج انسان به وسیلة روح است و شرور نفسانی، روح انسان را آلوده میکند.
شرور نفسانی در قرآن کریم
خداوند متعال در قرآن کریم شرور را اینگونه معرفی میفرماید: «إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذينَ لا يَعْقِلُون»؛ «قطعا بدترين جنبندگان نزد خدا كران و لالانىاند كه نمىانديشند».[7] «إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللّهِ الَّذينَ كَفَرُوا فَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ»؛ «بىترديد بدترين جنبندگان پيش خدا كسانىاند كه كفر ورزيدند و ايمان نمىآورند».[8]
اموری که بیان شده: «بکم (لال) و صم (ناشنوا) و لایعقلون (عدم اندیشه) و کفر و لایؤمنون (عدم ایمان)» همگي امر عدمي هستند و حكايت از نقص روحي ميكنند؛ و از همين امور، رذائل اخلاقي ديگر ظهور مييابد.
مطلب سوم: اهمیت شرور از نظر اسلام
اسلام به درمان کدام یک از شرور اهمیت میدهد، نفسانی یا طبیعی؟ البته نمیگوییم که به آفات طبیعی اهمیت نمیدهد، ولی به شرور نفسانی اهمیت ویژهای میدهد. چرا؟ چون شرور نفسانی عامل همه آفات طبیعی است. پیامبر اکرم فرمود: «إذا كثرت ذنوب العبد فلم يكن له من العمل ما تكفّرها ابتلاه اللَّه بالحزن ليكفّرها عنه[9]؛ وقتى گناهان بنده فزونى گيرد و كار نيك آنقدر نداشته باشد كه گناهان را جبران كند، خداوند او را به غم مبتلا
سازد تا گناهانش را جبران كند».[10]
نتیجة عدم توجه به شرور نفسانی
حضرت علی درباره آفات طبیعی میفرماید: آفات طبیعی
مستند به نظام علت و معلول است، اما آفات بشری مستند به بشر است و لذا انسان میتواند تلاش کند و این شرور نفسانی را مشخص کند. حضرت روزی در مقام دعا گفتند: «اللَّهُمَّ لا تُحوِجني الى أحَدٍ من خَلقِك!؛ خدایا مرا نیازمند احدی از آفریدگانت نکن!» پیامبر اکرم فرمودند: «يا عليّ! لا تَقُولَنَّ هكذا، فَلَيسَ مِن أحَدٍ إلّا و هو مُحتَاجٌ اِلَى النّاس»؛ ای علی! چنین مگو، زیرا که هیچ کس نیست که نیازمند مردمان نباشد. حضرت علی عرض کردند: «كيفَ يا رسول اللَّه!؛ پس چگونه بگویم ای پیامبر خدا؟» فرمود: «قُل: «اللّهُمَّ لا تُحوِجنِي الي شِرارِ خَلقِك»؛ بگو: خدایا! مرا نیازمند مردم بد مکن»[11]؛ یعنی به شرور نفسانی توجه کن.
انسانی که در این دنیا زندگی میکند خواه ناخواه با ناملایمات زندگی برخورد دارد، مگر میشود که دست از ناملایمات برداشت! این امکان ندارد، حوادث همیشه در کمین ماست و رخ خواهد داد. شدائد و بلایا لازمة زندگی دنیاست و نباید از آن دوری کرد، بلکه باید برای دوری از بلایای گمراهکننده به خدا پناه برد. بروز حوادثی مثل زلزله و سیل یک امر طبیعی است، اما تشخیص شرّ بودن و گناه بودن امور در زندگی بسیار مهمّ است.
امروزه گرفتاری جوامع مادیگرا و بد محور، این است که به دنبال درمان ظاهر هستند و از باطن غافل ماندهاند. همه جا بحث از تورّم اقتصادی است؛ ولی هیچ کس بحثی از تورّمِ گناه نمیکند! میکروب شناس، میکروب را هر روز بررسی میکند و بهداشت و درمان آن را تشخیص میدهد، اما میکروبی که روح جامعه را نابود میکند تشخیص نمیدهد و اصلاً به دنبال آن نیست.
کنترل آفات نفسانی
اگر در زیارت حضرت عبدالعظیم حسنی[12] که در روایات زیادی در حقّ ایشان فرمودند: زیارتش ثواب زیارت کربلا را دارد، خیلی دقیق شویم، این سؤال برای ما پیش میآید که مگر ایشان چه کار بزرگی انجام دادند که مقامشان نسبت به دیگر امامزادگان بالاتر رفته است؟ با کمی دقت در تاریخ زندگی آن بزرگوار خواهیم دید که ائمه معصومین ستایشهای زیادی از وی به عمل آوردهاند و این نشان دهنده شخصیّت علمی و مورد اعتماد اوست.
همچنین حضرت امام هادی گاهی اشخاصی را که سؤال و مشكلی داشتند، راهنمایی میفرمودند كه از حضرت عبدالعظیم حسنی بپرسند و او را از دوستان حقیقی خویش میشمردند و معرّفی میفرمودند.
مهمتر از همه این است که ایشان یک کار زیبایی را انجام داده است و آن این است که سادات و علویّون در زمان متوکل عباسی در بدترین وضع به سر میبردند و حضرت عبدالعظیم نیز از كینه و دشمنی خلفا در امان نبود و بارها تصمیم به قتل آن حضرت گرفتند، همچنین عمدتاً بین سادات حسنی و سادات حسینی اختلافاتی بود، اما در میان سادات حسنی چند نفر بودند که کاملاً مطیع سادات حسینی بودند و یکی از آن سادات حسنی حضرت عبدالعظیم بود. در چینن دوران دشوار و سختی بود كه حضرت عبدالعظیم به خدمت حضرت امام هادی رسید و عقاید دینی خود را بر آن حضرت عرضه كرد، حضرت امام هادی او را تأیید فرموده و فرمودند: «تو از دوستان ما هستی».[13]
مهم این است که انسان بتواند رشد اخلاقی و رشد دینی پیدا کند. ایشان یک ذره از شرور نفسانی را که حسادت بود کنار گذاشت و به جایی رسید که معصوم پای دینش امضای صحّت گذاشته و برای زیارتش ثواب زیارت کربلا را قرار میدهد.
در بررسیهایی که انجام گرفته، حدود 35 هزار حدیث در اسلام در مورد رذائل اخلاقی وجود دارد که مجموعة روایاتی که دربارة فقه نقل شده، این مقدار نیست. در حالی که تمام جهاد و کوشش ما در زندگی این است که آرامش نفسانی را فراهم کنیم و از رذائل اخلاقی غافل ماندهایم.
[1]. مستدرک الوسائل، ج12، ص21-23.
[2]. نهج البلاغه، قصار461.
[3]. نهج البلاغه، قصار305.
[4]. سوره روم، آیه41.
[5]. سوره اعراف، آیه96.
[6]. لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد رهبري، كد: 1/222320.
[7]. سوره انفال، آیه22.
[8]. سوره انفال، آیه55.
[9]. نهج الفصاحه (مجموعه كلمات قصار حضرت رسول )، ص200.
2. همچنین حدیث دیگری از امام صادق نقل شده که: قال: «حياة دواب البحر بالمطر، فإذا كف المطر ظهر الفساد في البر و البحر، و ذلك إذا كثرت الذنوب و المعاصي»، البرهان فی تفسیر القرآن، ج4، ص351؛ تفسیر قمی، ج2، ص160؛ بحارالانوار (ط-بیروت)، ج70، ص369، باب137.
[11]. بحارالانوار، ج93، ص325؛ الحیات (ترجمه احمد آرام)، ج1، ص407.
[12]. حضرت عبدالعظیم فرزند عبدالله بن علی، از نوادگان حضرت امام حسن مجتبی است و نَسَبش با چهار واسطه به آن حضرت میرسد. پدرش عبدالله نام داشت و مادرش فاطمه دختر عقبه بن قیس بود. ولادت با سعادت آن حضرت در سال 173 هجری قمری در شهر مقدّس مدینه واقع شده است و مدّت 79 سال عمر با بركت او با دوران امامت چهار امام معصوم یعنی امام موسی كاظم، امام رضا، امام محمّدتقی و امام علیّ النّقی مقارن بوده، محضر مبارك امام رضا، امام محمّد تقی و امام هادی را درك كرده و احادیث فراوانی از آنان روایت كرده است. حضرت عبدالعظیمبه صورت یك مسافر ناشناس، وارد ری شد و در محلّه ساربانان در كوی سكّه الموالی به منزل یكی از شیعیان رفت. او در زیرزمین آن خانه به سر میبرد و كمتر خارج میشد، روزها را روزه میگرفت و شبها به عبادت و تهجّد میپرداخت. روزهای پایانی عمر پربركت حضرت عبدالعظیم با بیماری او همراه بود، در همان روزها یك رؤیای صادقانه حوادث آینده را ترسیم كرد: یكی از شیعیان پاكدل ری، شبی درخواب حضرت رسول را در خواب دید. حضرت به او فرمود: فردا یكی از فرزندانم در محلّه سكّه المولی چشم از جهان فرو میبندد، شیعیان او را بردوش گرفته به باغ عبدالجبّار میبرند و نزدیك درخت سیب به خاك میسپارند. سحرگاه به باغ رفت تا آن باغ را از صاحبش بخرد و افتخار دفن شدن یكی از فرزندان پیامبر را نصیب خویش سازد، عبدالجبّار كه خود نیز خوابی همانند خوابِ او را دیده بود، به رمز و راز غیبی این دو خواب پی برد و برای اینكه در این افتخار، بهرهای داشته باشد، محلّ آن درخت سیب و مجموعه باغ را وقف كرد تا بزرگان و شیعیان در آنجا دفن شوند. همان روز حضرت چشم از جهان فرو بست. از ایشان در آثار علمای شیعه، تعریفها و ستایشهای عظیمی به چشم میخورد، آنان از او به عنوان عابد، زاهد، پرهیزكار، ثقه، دارای اعتقاد نیك و صفای باطن و به عنوان محدّثی عالیمقام و بزرگ یاد كردهاند. (برگرفته از پایگاه آستان مقدس حضرت عبدالعظیم)
[13]. برگرفته از پایگاه آستان مقدس حضرت عبدالعظیم.