توازن عملی

گفتار اول (سوم)

وجود مقیاسی انسان از نظر فلاسفه

مطلب جالب توجه این است که اکثر فلاسفه، وجود مقیاسی انسان را اینگونه تنظیم می­کنند که مثلاً صورت­ انسان، صورتی از جهان است و لذا انسان نموداری از جهان است و اگر می­خواهید به مکتب جهان نظر کنید، به انسان بنگرید که:

1- استخوانهای بدن انسان به منزلة کوه­های طبیعت است.

2- گوشت انسان به منزلة خاک طبیعت است.

3- مو به منزلة گیاهان است.

4- سر به منزلة آسمان است.

5- حواس به منزلة ستارگان می­باشد.

6- درون انسان صنعت گران، پیشه وران و کارگران هستند.

7- معدة انسان به منزلة تباخ است.

8- قوه­ای در کبد است که به منزلة نجار است.

9- و در نهایت بدن انسان پالایشگاهی دارد که این پالایشگاه، هم درون انسان را پالایش می­کند وهم بیرون انسان را، که قلب نام دارد.

مگر می­شود این مقیاسِ انسان را فراموش کرد؟! ما بندگان خدا در عظمت خلقت مبهوت می­مانیم که چقدر زیبا مظاهر پالایش را انجام و تدبیر می­کند. امام علی می­فرماید: «‏كَمْ مِنْ مَفْتُونٍ‏ به حسنِ الْقَوْلِ فِيهِ وَ كَمْ مِنْ مَغْرُورٍ به حسنِ السَّتْرِ عَلَيْهِ وَ كَمْ مِنْ مُسْتَدْرَجٍ بِالْإِحْسَانِ إِلَيْهِ[1]؛ «چه بسا بسیاری از مردم به خاطر نعمت­ها و خوبی هایی که به آن‌ها رسیده فاسد شدند، و چه بسا بسیاری از مردم با پرده­پوشی بر گناه و عیوبشان مغرور شدند، و چه بسا بسیاری از مردم به خاطر کارهای نیک، راه زندگی را یاد گرفتند و امروز دارای ترقی هستند.»

باید تلاش کنیم تا عظمت­های درونی خود را زنده کنیم و حکمت­های نظری و عملی را نورانیت ببخشیم.

مقیاس­های زمین در حدیث حضرت علی 

امیرالمؤمنین وقتی در عقل لاهوتی وارد می­شود، می‌فرماید

که مقیاس­های زمین را اینگونه قرار بدهید و بگویید: «... مَسْجِدُ

اَحِبّاءِ اللَّهِ وَ مُصَلّى‏ مَلائِكَةِ اللَّهِ وَ مَهْبِطُ وَحْىِ اللَّهِ وَ مَتْجَرُ اَوْلِياءِ

اللَّه...[2]؛ «دنیا سجده­گاه دوستان خدا، جای نماز فرشتگان الهی، محل نزول فرشتگان خدا و جایگاه تجارت دوستان خداست که در آن رحمت خدا را به دست آوردند و بهشت را سود بردند...».

خدای متعال بافت دنیای فاسد را به گونه­ای طراحی کرده است که محل تجارت اولیای خدا شود و اگر اندکی تفکر کنند، مجهولی برایشان باقی نخواهد ماند.

روزی در خدمت حضرت امیرالمؤمنین موضوع فدک[3] مطرح شد که: چرا شما دم از فدک می­زنید؟ حضرت فرمود: «فَشَحَّتْ عَلَيْها نُفوسُ قَوْمٍ وَ سَخَتْ عَنْها نُفوسُ قَوْمٍ اخَرينَ ... وَ ما اصْنَعُ به فدکٍ وَ غَيْرِ فَدَكٍ وَ النَّفْسُ مظان‌ها فى غَدٍ جَدَثٌ، تَنْقَطِعُ فى ظُلْمَتِهِ اثارُها»[4]؛ گروهى در آن طمع بستند و گروهى زهد ورزيدند... و من با فدك و يا غير فدك چه كنم؟ در حالى كه فردا اين بدن جايگاهش گور است و در آن تاريكى آثارش از هم گسيخته گردد.

آن كه رست از جهان، فدك چه كند    آن كه جست از جهت، فلك چه كند

آیا شما فکر می­کنید که من فدک می­خواهم؟! من که می­دانم باید در تاریکی قبر قرار بگیرم، آیا مالکیت فدک را می­خواهم؟! عرض شد: پس چه می­خواهید؟ فرمود: می­خواهم فدک­شناسان شناخته شوند و اینکه چه کسی ظلم را می­فهمد و چه کسی نمی­فهمد!

همه اینها به این بر می­گردد که در مقیاس­های طبیعت باید فکر شود و چکیدة بحث تا اینجا همین یک جمله بود.

 



[1]. تحف العقول عن آل الرسول، ج1، جامعه مدرسین قم، چاپ دوم، ص281؛ نهج البلاغه(ترجمه دشتی)، حکمت 116.

[2]. نهج البلاغه (ترجمه محمد دشتی)، حکمت131؛مجموعه آثاراستاد

 ‏شهيدمطهرى، ج‏23، ص732.

[3] . پس از فتح خیبر، یهودیان آن سامان با رسول خدا صلح کردند و «فدک» را که سرزمینی خوش آب و هوا و حاصلخیز بود به آن حضرت بخشیدند، و رسول خدا آن را به فاطمة زهرا اهداء فرمود، و سندی برای آن تنظیم کرد و 5سال در حیات پیامبر در دست فاطمه قرار داشت، اما در حکومت ابابکر آن را غصب کردند. «به کتاب فرهنگ سخنان فاطمه حرف ف، فدک مراجعه فرمایید.»

[4]. نهج البلاغه (ترجمه محمد دشتی)، نامه45؛ مجموعه آثار استاد شهید مطهری، ج23، ص740.